مقدمه
در کشاورزی امروز مسئله کنترل آفات و بیماریهای گیاهی به قدری حساس و دقیق شده است
که علیرقم وجود اطلاعات نسبتا کافی نمیتوان با صراحت وقاتعیت اقدام به مبارزه نمود . در
خصوص توجه به دیدگاه محیط زیست پایدار و حفظ تعادل در اکوسیستم های طبیعی و ایجاد تعادل در اکوسیتم های کشاورزی باید از کلیه اجزای مورد استفاده در برنامه های کنترل اطلاع کافی داشت و گاه با وجود داشتن اطلاعات کافی باز هم هماهنگ کردن این مجموعه امکانات ممکن است نتایج دراز مدت مطلوبی به همراه نداشته باشد لذا ما به عنوان کسانی که در این مجموعه به هم پیوسته خدمت میکنیم وظیفه داریم حداثر سعی را در جمع آوری اطلاعات و انجام آزمایشات لازم داشته باشیم تا ازخطا و بروز ضایعات جبران ناپذیر در حد امکان جلوگیری شود. تهیه این مجموعه با هدف بر داشتن گامی در جهت گرد آوری ا طلاعات انجام شده است به امید آنکه موثر و مفید واقع گردد.
پروانه مینوز مرکبات miner Citrus leaf_
Phyllocnistis citrella
این حشره در مناطق گرمسیردر تمام فصول سال فعال است. هر کجا که سرمای زمستانه وجود داشته باشد زمستان را به صورت حشرات کامل در زیر برگهای خشک وپناهگاههای دیگر به سر می برد. حشرات کامل معمولاً تخم های خود را در سطح زیرین برگ و در داخل پارانشیم قرار می دهند. دوره جنینی تخم 2 تا 13روز به طول می انجامد . لاروها پس از خروج زیر کوتیکول برگ دالان های کج ومعکوج ایجاد می کنند.دوره لاروی بین 4.5 تا 23روز و شفیرگی 5 تا24 روز به طول می انجامد.طول دوره رشدی حشره متناسب با درجه حرارت واز2تا 8 هفته متغیرمی باشد و می تواند سالیانه 8 تا 11 نسل در سال داشه باشد. پروانه های مینوز بیشترین خسارت را در نهالستان های مرکبات ایجاد می کنند. روی درختان مسن وپارور اهمیت چندانی ندارد. گاهی برگهای جوان را مانند شته لوله می کنند ویا در بعضی از قسمتها خشکیدگی ایجاد می نمایند.
کنترل شیمیایی: مصرف سموم زیر برای نهالستانها پیشنهاد می شود.
|
نام عمومی سم |
نام تجاری |
فرمولاسیون |
مقدار مصرف |
|
1. دیفلوبنزورون |
دیمیلین |
wp25% |
5/. درهزار+ 3/. درصد روغن |
|
2. ایمیداکلوپراید |
کونفیدور |
SC35% |
4/. درهزار + 3/. درصد روغن |
عسلك مركبات
Aleurolobus marlatii
* نام فوق تعيين نامي است كه توسط مؤسسه بررسي و تحقيقات آفات و بيماريهاي گياهي تهران از نمونههاي ارسالي از جهرم صورت گرفته است. دراكثر نشريات و كتب از گونه Aleurocanthus woglumi به عنوان مگس سياه مركبات نام برده ميشود.
زيستشناسي:
مگسهاي سفيد اصولاً از نظر طرز زندگي و دگرديسي وضع به خصوصي دارند. پوره سن اول متحرك و فعال است و Crawler نام دارد. سنين بعدي (سن دوم و سن سوم) ثابت هستند و چهارمين سن اين حشرات شفيره Pupa ناميده ميشود كه حشره كامل با ايجاد شكافي به شكل T از آن خارج ميگردد. تخمگذاري اين حشره حالت مخصوص خود را دارد و غالباً تخمها روي خطوط فنري يا در دواير متحدالمركز گذاشته ميشوند. ظاهراً حشره ماده در موقع تخمريزي در پشت برگ به شكل فنر ساعت حركت ميكند. تخمها بيضوي و داراي يك ساقه خيلي كوتاه (Pedicel) ميباشند. اين حشره چند نسلي و در سال ممكن است 3 تا 6 نسل در سال داشته باشد.
کنترل:
1. رعایت فاصله کشت، هرس شاخه های متراکم
به میزان 2در هزار EC20% 2. آمیتراز(مایتاک)
شپشك استراليايي مرکبات
Icerya purchasi
* حشرهاي است پليفاژ كه علاوه بر انواع مركبات به عده زيادي از رختان زينتي از جمله اقاقيا و طاووسي حمله ميكند. اين حشره قدرت تكثير و زاد و ولد سريع دارد. در حالت پوره سن اول به سرعت منتشر ميشود. خسارت آن به صورت تغذيه پورهها و حشرات كامل از شيره گياهي است كه با ترشح فراوان عسلك همراه است.
زيستشناسي:
زمستان را به صورت ماده كامل و پوره به خصوص پوره سن دوم و سوم ميگذراند. مادههاي بارور در مدت 20 تا 25 روز تخم ميگذارند. تخمها پس از چند روز داخل كيسه تخم تفريخ شده و پورههاي جوان كيسه را ترك نموده و در اطراف رگبرگهاي اصلي و زيربرگ متمركز ميشوند. حدود 20 روز پس از تفريخ تخم، پوره سن اول تعویض جلد نموده و وارد سن دوم پورگي ميشود و بعد از مدتي متوقف شده و حدود 20 روز بعد برای بار دوم تعویض جلد نموده و بالاخره پس از سومين جلدكه آنهم حدود 3 هفته طول ميكشد تبديل به حشره بالغ ميگردد. حشرات بالغ بيشتر روي شاخهها متمركز شده و كمتر روي برگ و ندرتاً روي ميوه ديده ميشوند. اين حشره در مناطق مختلف کشور تعداد نسل متفاوت در سال تولید میکند.
کنترل بیولوژیک:
لاروه و حشره كامل كفشدوزك استراليايي از تمام حالات اين شپشك تغذيه ميكند.
Novius (Rodalia=Vedalia) cardinalis
کنترل شیمیایی:
* روغن پاشی زمستانه پس از سپری شدن اوج سرما و قبل از بیداری درختان
|
نام عمومی سم |
نام تجاری سم |
فرمولاسیون |
مقدار مصرف |
|
1. روغن |
---------- |
O 80% |
1.5 درصد |
|
2. آزینفوس میتل |
گوزاتیون |
EC20% |
2 درصد |
|
3. اتیون |
اتیون |
EC47% |
2- 1.5 درصد |
|
4. کلرپیریفوس |
رلدان |
EC40% |
2- 1.5 درصد |
|
5. دیازینون |
بازودین |
EC60% |
1 درهزار |
|
6. اتریمفوس |
اکامت |
EC50% |
1.5 در هزار |
|
7. مالاتیون |
مالاتیون |
EC57% |
1.5 در هزار |
|
8. پیری پیروکسی فن |
آدمیرال |
EC10% |
5/. تا75/. در هزار |
پروانه برگخوار مرکبات
Papilio demoleus
زمستان را به صورت شفیره روی درختان مرکبات یا گیاهان مجاور آن به سر می برد. دربهارتبدیل به حشره کامل می گردد که پس از جفت گیری که معمولاًدرحالت پرواز انجام می گیرد تخمهای خود را به طورانفرادی یا جفت جفت در سطح برگها قرار می دهد. لاروها پس از خروج تخم شروع به تغذیه از برگ می کنند. دارای5 سن لاروی است و پس از آن روی شاخه ها تبدیل به شفیره(بدون پیله) می شود. درجهرم 4 تا 5 نسل در سال دارد.مبارزه شیمیایی ضرورت ندارد.زنبوری از خانواده pteromalidae با نام pteromalus puparum شفیره های این آفت را پارازیته می کنند.
کنترل: معمولاً نیاز به مبارزه ندارد. در مورد نهالها جمع آوری لاروها موثر است. در صورت لزوم از سموم گوارشی استفاده شود.
سپردار زرد شرقي مركبات
Aonidiella orientalis
يكي از آفات مهم مركبات خوزستان، فارس (باروس)، هرمزگان، بوشهر و سيستان و بلوچستان ميباشد. به تعداد زيادي گياهان علفي و درختچههاي مثمر و غير مثمر نيز حمله مينمايد. ليمو شيرين به اين آفت حساس، ليموترش نيمه حساس يا نيمه مقاوم و نارنگي، پرتقال و نارنج مقاوم ميباشند. اين شپشك بيشتر روي ميوه و برگ مشاهده ميشود. مهمترين عامل بقاي شپشك و فعاليت آن دماي مناسب ميباشد و در مناطقي كه دما به زير صفر ميرسد قادر به فعاليت نيست. شروع فعاليت بسته به دماي منطقه از اول يا آخر فروردين آغاز شده و در نسلهاي اول و دوم بيشتر روي برگها و در نسلهاي سوم، چهارم و پنجم بر روي ميوهها ديده ميشوند. زمستان گذراني به صورت حشرات كامل بر روي برگها و يا ميوهها ميباشد.
کنترل بیولوژیک:
1ـ زنبور پارازيتوئيد مراحل اول پورگيEnoarsia aurantii (Hym.: Aphelinidae)
2ـ كفشدوزكهاي شكارچي
Exoehomus nigromaeulatus Chilocorus bipustulatus
Equadripustulatus Exoehomus undulatus
کنترل شیمیایی:
مبارزه شیمیایی باید زمانی انجام شود که حدود 75% پوره ها از زیر سپر خارج شده باشند.
|
مقدارمصرف |
فرمولاسیون |
نام تجاری |
نام عمومی سم |
|
2 درهزار |
EC20% |
گوزاتیون |
آزینفوس متیل |
|
1.5 در هزار |
EC47% |
---------- |
اتیون |
|
1 در هزار |
EC50% |
اکامت |
آتریمفوس |
|
1-1.5 در هزار |
EC40.8% |
دورسبان |
کلرپیریفوس |
|
0.5 درصد |
O 80% |
---------- |
روغن امولسیون شونده |
کنه زنگ(نقره ای) مرکبات Phyllocoptruta oleivora این آفت در باغات مرکبات شمال ایران(با نام مخملک) شایع است. معمولاً پوست میوه های آفت زده ضخیم است. میوه ها کوچکتر و ترش است . برگها و میوه های درختان لیمو در اثر حمله کنه ، خاکستری مایل به نقره ای میشود و اطلاق نام کنه نقره ای بدین لحاظ است . کنه زنگار زمستان را به صورت کنه کامل می گذراند.
کنترل شیمیایی :
|
میزان مصرف |
فرمولاسین |
نام عمومی سم |
|
1.5 در هزار |
EC25% |
نئورون |
|
0.5-0.4 در هزار |
WP25% |
پیریداین |
|
0.2 در هزار |
EC1.8% |
آبامکتین |
|
2.5 در هزار |
EC10% |
نیسرون |
|
2در هزار |
WP80% |
زینب |
شته سبز
در ايران شته مزبور با حمله به برگ درختان سبب پيچيدگي آن شده و خسارت بسيار شديدي به بار ميآورد. خسارت اين حشره در درختان بادام شديد ميباشد.
از نظر خسارت افراد كامل و پورهها با استقرار در سطح زيري برگ ميزبانهاي اصلي كلنيهاي انبوهي را تشكيل ميدهند. برگهاي مورد حمله پيچيده و قبل از موعد ميريزند. سرشاخهها قادر به رشد نبوده و به طور كلي رشد عمومي درخت متوقف ميشود و در نتيجه محصول كاهش يافته و كيفيت آن نقصان پيدا ميكند. در اثر تغذيه شديد در روي ميزبانهاي ثانوي برگها زرد شده و تغيير شكلهايي در آن موجب ميگردد و به طور كلي منجر به توقف رشد عمومي درخت ميشود. شته علاوه بر چنين خسارتی باعث انتقال بیماریهای ویروسی بسيار خطرناك از گياهي به گياه ديگر میشود.
زيستشناسي:
سيكل زندگي آن Holocyclic ميباشد. زمستان را به صورت تخمهاي سياه براق بر روي شاخههاي درختان ميزبان ميگذراند. در اوايل بهار هنگامي كه شكوفههاي هلو باز ميشوند تخمها تفريخ شده و شتههاي ماده موسس اين نسل به توليدمثل خود به روش بكرزايي ميپردازند. شته مزبور در اين موقع 2 تا 3 نسل را ميگذراند، سپس افراد بالدار بوجود آمده و بر روي ميزبانهاي ثانويه خود كه شامل برخي از گياهان زراعي يكساله خانواده بادمجانيان و پنيركيان (Solanaceae & Malvaceae) و برخي از علفهاي هرز هستند، مهاجرت مينمايد. روي اين گياهان نيز شته چندين نسل به روش بكرزايي ايجاد ميكند و با نزديك شدن فصل پاييز افراد نر و ماده بوجود ميآيند و مجدداً از روي گياهان يكساله به درختان ميوه ميزبان مراجعت ميكنند. در اين جا حشرات نر و ماده با هم جفتگيري نموده و حشره ماده تخمهاي تلقيح يافته خود را بر روي شاخهها گذارده و بدين وسيله شته تا بهار سال بعد زمستان گذراني ميكند.
کنترل شیمیایی:
اگر شتهها موجب پيچيدگي برگ شوند يا توليد گال نمايند از سموم سيستميك مانند اكسي دی متون متيل (متاسيستوكس) و تيومتون (اكاتين) استفاده ميشود ولي اگر موجب پيچيدگي نشوند از پريميكارب (پريمور) كه يك شته كش اختصاصي است، استفاد ميشود. براي مبارزه با شتههاي سبزي و جاليزي از هپتنوفوس (هوستاكوئيك) استفاده ميشود چون اثر سريع داشته ولي كم دوام است.همچنین سموم پر دوام در اوایل فصل مصرف شود.
1. تیومتون(اکاتین) EC60% یک در هزار
2. اکسی دیمتون متیل EC25% یک درهزار
3. مالاتیون EC25% دو درهزار
4. پیریمیکارب(پریمور) Df50% نیم درهزار
5. پیریمیکارب WP50% نیم درهزار
6. هپتنفوس EC50% یک در هزار
7. دیازینون EC60% یک درهزار
بلاست مركبات Citrus blast
بيماري ناشي ازباكتري Pseudomonas syringae pv. Syringae است كه در مركبات ايجاد لكه هاي نكروتيك در برگها، دمبرگها و ميوه مينمايد. لكههاي تيره رنگ روي ميوه black pit نيز ناميده شدهاند. نشانههاي بيماري در شاخ و برگ جوان شبيه نشانههاي سرمازدگي است.
كنترل: سمپاشي با تركيب بردو 0.5درصد و اكسي كلرور 1 درهزار. هرس شاخههاي آلوده واقدامات قرنطينهاي
بيماري آنتراكنوز مركبات Citrus anthracnose
عبارت آنتراكنوز به معناي شبه زغال Like-coal واولين بار توسط Faber و Dunal در سال 1853 روي انگور گزارش شدهاست. بيماري در سال 1326 توسط اسفندياري از مناطق شمالي كشور جمعآوري وگزارش شده وسپس در سال 1333 از مناطق جنوب توسط شريف گزارش گرديدهاست.
آنتراكنوز مركبات انتشار جهاني دارد. بيماري ناشي از گونه Colletotrichum gloeosporiodes در انواع مركبات كه نشانههاي آن لكههاي نكروتيك در برگ و خشكيدن سرشاخههاست. در ميوه نشانه بيماري به صورت لكههاي قهوهاي تا سياه ظاهر ميشود. آنتراكنوز ميوه در ميوههاي رسيده مخصوصاً واريتههاي ميانرس و زودرس گريپفروت ديده ميشود.
كنترل شيميايي :
1- استفاده از قارچكشهاي فربام، زينب، كاپتان به نسبت 2- 1.5 درهزار
2- در پاييز موقع خواب سمپاشي با دو كيلوگرم سولفات مس، يك كيلوگرم سولفات روي و دو كيلو گرم آهك وصد ليتر آب
توصيهها: 1- تقويت گياه
2- حذف شاخههاي خشكيده در پاييز 3- كنترل آفات وساير بيماريها
گموز مركبات Citrus gummosis
بيماري گموزGummosis يا پوسيدگي طوقه و ريشه Root-rot درختان
ن مركبات اولين بار در سال1834 ازآسور گزارش گرديده است. در ايران بيماري اولين بار در سال 1320 گزارش شده و در مناطق شمالي و جنوبي كشور بخصوص خوزستان و فارس وجود دارد.
عامل بيماري در بيشتر مناطق ايران Phytophthora citrophthora و Phytophthora parasitica ميباشد. قارچ Phytophthora ازقارچهاي كاذب Oomycetes است كه فرم جنسي آن بصورت oospore است. قارچ داراي تيپهاي متفاوت وهتروتاليك است. اما زمستانگذراني بوسيله ااسپور وكلاميدسپور ميباشد.
علائم بيماري بروي طوقه در ابتدا به صورت لكه كوچك قهوهاي ظاهر شده كه خيلي نامشخص است وبه تدريج گسترش يافته وجهت پخش آن به طرف بالا است وبه صورت بيضي در ميآيد وآوندهاي آبكش را از بين ميبرد. در محل آلودگي مركبات ترشح صمغ دارد از جمله موارد ديگر مورد حمله ريشه است؛ كه اغلب لهيدگي وسياه شدن ريشه را در پي دارد. در بارندگي شديد ميوه نيز بر اثر حمله قارچ دچار آسيب ميشود.
كنترل: شامل پيشگيري ومعالجه ميباشد.
پيشگيري :
1- انتخاب پايه مقاوم : انواع پرتقال، انواع نارنگي، ليموترش، ليموشيرين، بكرائي و ترنج از جمله ارقام حساس ميباشد. نارنج (به تريستيزا حساس) ونارنج پونسيروس تريفولياتا (به اگزوكورتيس حساس) به بيماري گموز مقاومند.
2- محل پيوندك بايد 30-15 سانتيمتر از خاك فاصله داشته باشد.
3- حذف علفهاي هرز از دور طوقه
4- خوداري از ايجاد زخم اطراف طوقه
5- جلوگيري از جمع شدن آب دور طوقه درخت
7- خريد نهال سالم از خزانه
8- بايد دقت شود در حين پيوندزني قطراتي از آب يا ذرهاي ازخاك باغ بين پايه وپيوندك قرار نگيرد.
9- فواصل بين درختان حفظ شود
10- اگر پوسيدگي بيشتر از نصف دور طوقه را فرا گرفته باشد بايد درخت آلوده را قطع كرد.
معالجه:
ابتدا خاك دور طوقه درخت مبتلا را كنار زده واز رسيدن آب به آن جلوگيري به عمل آورد. درخت مبتلا بايد جداگانه آبياري شود. نقطه پوسيده اگر توسعه نداشته باشد ودر مراحل اوليه پيشرفته است با يك چاقوي تيز پوست محل را تراشيده تا به بافت زنده برسيم آنگاه به وسيله محلول يك درصد پرمنگنات پتاسيم و يا مخلوط بردو و يا ارتوسايد و كوپراويت به ميزان يك در هزار ضدعفوني سطحي ميكنيم وپس از دو هفته محل را با چسب باغباني ميپوشانيم.
طرز تهيه محلول بردو يك درصد:
كات كبود يا( سولفات مس) 200 گرم، آهك زنده200 گرم، آب20 ليتر
طرز تهيه محلول بردو براي ضدعفوني ريشهها قبل از كاشت:
كاتكبود 70 گرم، آهك زنده 70 گرم، آب 20 ليتر D-D و واپام
شانكر باكتريايي مركبات citrus canker
نوعي بيماري در مركبات كه در مناطق جنوبي كشور از جمله هرمزگان جيرفت، كرمان، سيستان و بلوچستان باعث بروز مشكلاتي براي باغداران گرديده است.
عامل آن باكتري Xanthomonas axonopodis pv.citri است وروي ميوه وبرگ لكههاي ابتدا آبگز وبعد چوب پنبهاي كمي برجسته وروي شاخههاي جوان زخمهاي جرب مانند ايجاد ميكند. از اين باكتري پنج سويه به نامهاي A،B،C،DوE گزارش شده است سويهA نسبت به سويههاي ديگر قدرت بيماريزايي بيشتر ودامنه ميزباني وسيعتري دارد
citrus blanck spot لکه سیاه مرکبات
اين بيماري در آفريقاي جنوبي، استراليا و تايوان اهميت بالايي دارد و داراي خسارات اقتصادي است. بيماري ناشي از Guignardia citricarpa است كه شكل غير جنسي قارچ Phyllosticta citricarpa است . تمام واريتهاي تجارتي مركبات به اين بيماري حساس هستند وبيشتر بيماري روي درختان مسن وضعيف است. قارچ روي درختان ديگري مثل بادام و رز ديده شده است. برگهاي آلوده بيشتر حالتLatent دارند. اين برگها پس از افتادن اندام باردهي قارچ بر روي آنها تشكيل ميشود. پس از رسيدن آسكها آسكوسپورها آزاد شده وبه وسيله باد منتشر ميشود پيكنيديوسپورها نيز به وسيله باران پخش ميشوند ولي نقش آسكوسپورها مهمتر است. نشانه اصلي بيماري وجود لكههاي تيره در برگ وميوه است كنترل بيماري از طريق سمپاشي با تركيب بردو يا زينب.
citrus greening لکه سبز مرکبات
Liberobacter asiaticum بيماري ناشي از باكتريهاي (عامل L.africanum سخت كشت (عامل لكه سبز آسيايي) و
( عامل لكه سبز آفريقايي) در مركبات كه نشانههاي آن موزائيك در برگها، زردي شاخهها، باقي ماندن لكههاي سبز روي ميوه و زوال درختان است. باكتريهاي مزبور در بافت آبكشي درختان آلوده استقرار دارند و هر يك با گونهاي پسيل انتقال مييابند. يكي از پرخسارت ترين بيماريهاي مركبات درجنوب شرقي آسيا، شبه قاره هند، آفريقاي جنوبي و شبه جزيره عربستان است
citrus tristiza تریستیزای مرکبات(بیماری غم)
به معني غم و اندوه است. اين بيماري اولين بار در اواخر سال 1890 در آفريقاي جنوبي
Trieste مشاهده شده است. در ابتدا تصور ميشد كه علت ناسازگاري بين پايه و پيوندك است. در ايرن مشاهده شده است. satsuma بيماري در سال 1355 در ساري روي نارنگي ساتسوما تريستيزا به انواع مركبات حمله ميكند. پايههاي نارنگي و پرتقال حساسند و پايههاي نارنج و لمون بسيار حساسند. روي پايه سلطاني مركبات، توسرخ، توسبز مرگ ناگهاني ايجاد ميكند.
كه با شته Closterovirus عامل ويروس رشتهاي به ابعاد 2000×12 نانومتر از گروه انتقال مييابد و داراي گسترش جهاني است. علائم تيپيك در درختان پيوند خورده با پايههاي سريع يا مزمن بروز مينمايد. اما در درختان پيوند نخورده (decline) حساس بصورت زوال زردي ظاهر ميشود. در درختان جوان گل دهي به ميزان بالايي است. در درختان مسن. (stem pitting) درخت ميوه زياد و ريزي توليد ميكند ازعلائم ديگر بيماري آبلهاي شدن ساقههاي كمتر از يك سال است. بر اثر فعاليت ويروس در بافت آبكش مواد غذايي به ريشه نميرسد و درخت دچار زوال ميشود. در حالتهاي شديد باعث زرد شدن برگهاي انتهايي و است. Elisa توقف رشد آنها ميشود. متداولترين روش تشخيص بيماري تريستيزا روش تست
تنها راه مبارزه و پيشگيري بيماري تهيه پيوندك عاري از ويروس و پيوند آن روي يك پايه و راف لمون است.poncirus trifoliata ازپايههاي مقاوم نارنج مقاوم است.
پايههاي متحمل پرتقال، ليمو خاركي، نارنگي كلئوپاترا و ترنج است.
منابع
· عملیات باغداری مرکبات در کناره دریای خزر--علی مجتهدی
· پرورش مرکبات در ایران-- دکتر رضا فتوحی قزوینی
· پنج محصول باغی آمار و مرایا-- اداره کل آمار و اطلاعات وزارت کشا ورزی
· اصول تغذیه مرکبات -- مهندس سلطنت خوئی
· آفات درختان میوه-- دکتر ابراهیم بهداد
· راهنمای کامل مبارزه با آفات به روشهای شیمیایی و غیر شیمیایی--غلامرضا جمسی
· منابع اینترنتی
پروبيوتيک ها ( به معناي براي زندگي ) به صورت سلول هاي ميکروبي که اثر سودمندي براي سلامتي و بهزيستي ميزبان دارند تعريف مي شود ( fullen ، 1981 ) .
ميکروبها مستقيما خوراک دهي مي شده از طريق تحريک اشتها به ميزبان سود مي رسانند . دستگاه ايمني را تحريک مي کنند . ( fool-powrie-toms ) تعادلي ميکروبي روده را بهبود مي بخشند . ويتامين ها را سنتز مي کنند . آنزيم هاي گوارشي را توليد مي کنند . از کربوهيدراتهاي غير قابل گوارش استفاده مي کنند . توليد اسيد لاکتيک واسيد هاي چرب فرار را تحريک مي کنند . ترکيبات سمي مانند اسيدهاي چرب فرار توليد مي کنند . از ph مي کاهند وتوليد bacteriocin ميکنند که با ديگر ميکروب ها براي چسبيدن به محل رقابت مي کنند . نتايج بحث انگيز در مورد استفاده از افزودني هاي بيولوژيکي ، سويه ، غلظت وشکل آنها ( زنده ماني يا زيست پذيري ، خشکي يا محصولات آنها بايد بررسي شود .
- خوراک دهي لاکتوباسيلوس زنده در 1100ميلي گرم در کيلوگرم ( 10 × 4/4 ) واحد تشکيل دهنده کلوني [ mg ( cfu ) ] مصرف خوراک روزانه ، اندازه تخم مرغ ، ابقاء نيتروژن وکلسيم را افزايش داد واز 7 تا 59 هفتگی طول روده کوچک را کاهش ميدهد که توليد تخم مرغ ، اندازه روده کوچک را کاهش مي دهد که توليد تخم مرغ با افزودن کشت مايع acidophilus lactobacillus به رژيم غذايي پايه بهبود يافت .
- Goodling وهمکاران (1987) هيچ بهبودی را در توليد روزانه تخم مرغ ، بازده خوراک ، ماندگاری و اندازه تخم مرغ هنگامی که نيمچه های تخمگذار با محصول غير زيست پذير Lactobaillus خوراک دهی شدند ، گزارش نکردند . افزودن کشت مخلوط Lactobcillus
- Acidophilus به اضافه Lactobacillus caseim به رژيم غذايي ذرت – جو (50/50) توليد تخم مرغ روزانه ، ضريب خوراک ، وزن تخم مرغ و کيفيت آلبومين را بهبود ببخشيد . اگرچه در رژيم غذايی بر پايه جو ،افودن مخلوط acidophilus Lactobcillus به اضافه Lactobcillus و Bacillus cereus ، تولید روزانه تخم مرغ ، وزن تخم مرغ و کيفيت آلبومين را افزايش داد ، اما هيچ اختلالی در مصرف خوراک و ضريب تبديل خوراک و وزن مخصوص تخم مرغ مشاهده نشد .
- هم چنین گزارش شده که برخی از عوامل بدنی و توليد تحت تأثير افزودني های بيولوژيکی است ، برای مثال مکمل دهی پروبيوتيک ميتواند غلظت کلسترول را درخون و زرده تخم مرغ کاهش دهد.
- -هدف این مطالعه بررسی اثر مکمل های حاوی پروبيوتيک بر عملکرد مرغهای تخمگذار ، کيفيت تخم مرغ ،عوامل خونی و تغييرات بافت شناسی در دئودنوم بود .
- بحث و نتايج :
- خصوصيات توليد :
- جيره های حاوی پروبيوتيک سبب هيچ کاهش معنی داری در مصرف خوراک ، توليد تخم مرغ و وزن تخم مرغ نشد . (05/0 < P ) زيرا استفاده از سطوح سوم و چهارم پروبيوتيک سبب آسيب جدی به مناطق جذبی دستگاه گوارشی شد . دليل ديگر برای اثر مختلف افزودنی های بيولوژيکی در سرگشتگی محققان ممکن است به دليل فلور دستگاه گوارش و شرايط محيط باشد . در تحقيقاتی که بر روی مرغ های تخمگذار با مکان های جغرافيايي و آب و هوايي مختلف انجام شد ، Miles و همکاران (1981) نشان دادند که خوراک دهی کشت زنده Lactobacillus acidophilus منجر به افزايش توليد تخم مرغ در يک منطقه شد و در دومين منطقه باعث بهبودهايی شد و در سومين منطقه هيچ اختلافي نداشت .
- جيره هاي حاوي پروبيوتيک که تاکنون توسط cerniglia وهمکاران ( 1993 ) mohan وهمکاران ( 1995 ) haddidian وهمکاران (1996 ) و chen و chen (2003 ) گزارش شده هيچ اثري را به صورت معني دار بروزن تخم مرغ نگذاشته ، اما گزارشاتي هم وجود دارد که نظر متفاوتي دارند nahashon وهمکاران ، (1992 ) و tortuero و Fernandez (1995 ) مي تواند مربوط به سويه باکتری ، غلظت وشکل باکتري به کار رفته ( زنده ماني ، خشکي يا محصولات ) باشد . nahashon وهمکاران (1992) ؛ tortuero و Fernandez (1995 ) نشان دادند که استفاده از توده زنده مکمل های پروبيوتيکي به طور معني دار بر وزن تخم مرغ اثر مي گذارد . ( 5% < p ) گزارشات متمم توسط nahashon وهمکاران ( 1996 ) و haddadian وهمکاران (1996 ) گزارش کردند که اضافه کردن افزودني های خوراکي به طور معنيدار بر وزن تخم مرغ اثر نمي گذارند . ( 5% < p ) اين نتايج بحث انگيز ممکن است با دزهاي پروبيوتيک وغلظت باکتريهاي به کار رفته در رژيم غذايي nahashon وهمکاران ( 1992 ) و tortuero و Fernandez ( 1995 ) باکتريهاي بيشتري در گرم خوراک در مقايسه با nahashon وهمکاران ( 1996 ) و haddadian وهمکاران ( 1996 ) باشد ، ( به ترتيب ، 2200 ميلي گرم در کيلوگرم در مقايسه با 1100 ميلي گرم در کيلو گرم ؛ gr/cfu 10 خوراک در مقايسه با gr/cfu 10- 10خوراک ) بنابراين افزايش وزن تخم مرغ ممکن است مربوط به شکل زنده با دز بالا تا gr/cfu 10 خوراک پروبيوتيک باشد .
کلسترول خون وتري گليسريد :
پروبيوتيک کلسترول پلاسما وتري گليسريد را به طور معني دار مي کاهد . ( 5% > p ) اين يافته ها در تاييد گزارشات وابسته است . نقش مهم ميکرو ارگانيسم هاي دستگاه گوارش تک معده اي را در بازيافت ليپيدها تصديق مي کند . از بازجذب نمک هاي صفراوي اوليه در حضور ميکروارگانيسم هاي ويژه مانند bacillus subtilis و bacillus licheniformis پيشگيري مي شود وبرای تبديل شدن به دومين نوع خود شانس بيشتري دارند که اين موضوع از جذب آنها جلوگيري مي کند . از سوي ديگر اين ارگانيسم ها قادر به سنتز آنزيم هاي استراز در کنار آنزيم هاي ليپاز هستند ، که اولي اسيدهاي چرب آزاد را به شکلي متفاوت از تري گليسريدها در رودهکوچک استريفه مي کند که نهايتا احتمال کمتري براي جذب درون پلاسما دارند .
خصوصيات کيفيت تخم مرغ :
افزودن پروبيوتيک ها هيچ اثري بر سختي پوسته وضخامت آن ندارد وهمان طور که تاکنون انتظار مي رفت گزارش نشده است . اگر چه افزايش کيفيت آلبومين معني دار نبود ( 5% < p) ، هيچ توضيح مستدلي برای بهبود کيفيت آلبومين در گروه افزودني هاي ميکروبي نمي توان ارائه کرد .
Derman وهمکاران ( 1996 ) و Jensen وهمکاران ( 1978 ) بهبود معني دار را در کيفيت داخلي تخم مرغ که توسط واحد hough اندازه گيري شد در مرغ هاي خوراک دهي شده با خوراکهاي تقطير شده ومحلول تبخير ذرت يافتند .
مطالعات بعدي مشخص کرد که عناصر کم مصرف ممکن است درگير باشند . بررسي محققان نشان مي دهد که تغييرات غلظت پلاسماي مواد معدني اين فرضيه را که عناصر معدني کم مصرف با مکمل دهي ميکروبي کيفيت آلبومين را بهبود مي بخشد کافي نيست .
افزودن پروبيوتيک ها اثر معني دار بر کيفيت کلسترول زرده تخم مرغ ( mg درگرم زرده تخم مرغ ) دارد . بررسي نشان ميدهد که جيره هاي lactobacillus acidophilus در سه مرحله از سن ( 40 ، 44 ، 48 هفتگي ) اثري نداشت .
ضريب همبستگي بين کلسترول پلاسما وکلسترول زرده تخم مرغ در اين آزمايش معني دار نبود .
تغييرات بافت شناسي :
مکمل دهي پروبيوتيک اغلب به طور معني دار به سلول هاي انتهاي آسيب زد . ( 5 % < p )وسلولهاي جامي را بدون تاشدگي پرزها شديدا ( 1 % < p ) افزايش داد . به دليل اينکه معکوس دستگاه گوارش سطحي است که با پروبيوتيک ها در تماس است ، به نظر مي رسد که اثر هاي اوليه پروبيوتيک مربوط به عملکرد گوارشي باشد .
مروري کوتاه بر منابع علمي روشن مي سازد که پروبيوتيک ها اثر اندکي بر وظايف اصلي دستگاه گوارش دارند ، که عبارتند از : هضم ، جذب وپيش بردن مواد خوراکي در دستگاه گوارش دارد . عمل اصلي پروبيوتيک ها مي تواند در تقويت موکوس روده که جلوي عوامل زيان بخش را مي گيرد خلاصه شود .
اطلاعات تجربي روشن مي سازد که برخي پروبيوتيک ها باعث تغييرهايي در آسيب شناسي سلول هاي مضر به نفوذ پذيري سلول ها به ملکول هاي بزرگ يا باکتري ها ، تحريک ايمني موکوسي ، فعاليت تغذيه اي را بر موکوس اعمال مي کنند ، کاهش فساد موکوس واثر بر وابسطه ها ايجاد کننده التهاب مي شود . به وضوح مشخص شده که ميکرو ارگانيسم هاي روده براي توسعه سيستم ايمني دستگاه گوارش ضروري هستند . استفاده از سومين وچهارمين سطح پروبيوتيک ها سبب مي شود تا دستگاه لنفاوي در لايه هاي ورقي ، مانند پارين مخاط به طور معني دار پررشد شود وتکثير يابد ، که بيشتر شبيه به واکنش دفاعي در برابر آنتي ژنها است .
هم چنين اين واکنشها مي تواند مربوط به آنزيم هاي ميکروبي سلول ها ي حيواني باشد مانند فسفو ليپاز a2 ، زيرا افزايش سطح پروبيوتيک در سطوح سوم وچهارم به بافت هابه طور جدي تري آسيب رساند .مايکوپلاسما در صنعت طيوريکي از مهمترين بيماريهاي عفوني بوده که با نشانه هاي تنفسي وکاهش ميزان توليد ورشد وافزايش پرندگان وازده در مرغان بالغ وکاهش مصرف غذاوکاهش وزن وتورم کيسه هاي هوايي وپري هپاتيت وپري کارديت در مرغان گوشتي مشخص مي شود . مايکوپلاسما ، باکتري است که برحسب گونه ممکن است در دستگاه تنفسي يا دستگاه توليد مثلي يا مفاصل طيور استقرار يابد . جنبه مهم انتقال مايکوپلاسما ماکيان ، توانايي آنها در آلوده کردن تخم از راه تخمدان مي باشد .
بيماي زايي مايکوپلاسما به وسيله تعدادي از باکتريها وويروسها از جمله ويروسهاي برونشيتي عفوني ونيوکاسل ، باکتريهاي اشريشياکلي، تشديد ميشودکه در اين حالت تلفات نيز افزايش مييابد .
انتقال بيماری از يک گله آلوده به گله ديگر توسط تماس پرنده با پرنده يا توسط ارتباط با انسان ، حيوان و وسايل آلوده حاصل ميشود .
برای تشخيص بيماری عمدتاٌ از روش های کشت و جداسازی هم چنين از تست های سرولوژی مانند Hi ELISA و SPAT استفاده ميشود .
روش های تشخيص سرولوژی
تست های سرولوژی از موارد متداول تشخيص مايکوپلاسماها به شمار ميرود که اغلب جهت پايش گله ها به کار رفته و کاربرد آن جهت موارد انفرادی نادرست است . مهم ترين اين تست ها در زير توضيح داده ميشود :
(RSA)rapid serum agglutination
جهت انجام اين تست نمونه هاي سرمي از گله جمع آوري مي شود . تعداد نمونه ها بايد معرف جمعيت گله باشد . اگر بلافاصله بعد از جداسازي سرم ها تست انجام نگيرد مي توان نمونه هاي سرمي را در يخچال ودر دماي c4 نگهداري کرد . سرم ها نبايد فريز شوند واين تست بايد در دماي اطاق وحد اکثر ظرف 72 ساعت پس از جمع آوري نمونه انجام گيرد .
سانتريفوژ کردن خون جهت جداسازي سرم سبب کاهش واکنش هاي غير اختصا صي مي شود . حدود ml2./ . % سرم را روی شيشه اي سفيد ريخته سپس همان حجم از آنتي ژن رنگي به آن اضافه مي کنيم . براي اطمينان از مخلوط شدن شيشه را به آرامي تکان مي دهيم . تجمع پلاکهايي به صورت clumping نشان دهنده آگلوتيناسيون است که حدود 2 دقيقه براي ماکيان زمان نياز دارد . جهت اطمينان از صحت تست کنترل مثبت و منفي در نظر گرفته مي شود .
آنتي ژن ها به صورت تجارتي در دسترس قرار دارد وبسته به کمپاني سازنده داراي specificity و sensitivity متفاوت هستند ، حتي در مواردي در بسته بندي هاي مختلف اين تفاوت ها ديده مي شود . سرمي که از نظر آگلوتيناسيون مثبت تلقي مي شود بايد در c56 به مدت 30 دقيقه حرارت ببيند ودوباره تست تکرار شود واگر مجددا واکنش به صورت قوي در دقت احتمالا 4/1 مشاهده شد ، سرم مثبت تلقي مي شود .
اگر در گله اي 15 % يا بيشتر موارد مثبت بود ، گله آلوده تلقي ميشود وجهت تاييد اين گونه موارد نمونه گيري وتست مجددا يک ماه بعد تکرار ميشود . برای تايد اين تست مي توان از HI استفاده کرد . زماني که اين نتايج قطعي نباشد بايد ارگانيزم را جدا کرد . هم چنين نتايج مشکوک را مي توان با انجام تست ms کنترل کرد زيرا گاهي اوقات وجود وجود آنتي بادي بر عليه MS در برابر آنتي ژن MG جواب هاي مثبت کاذب ايجاد مي کند .
تست RSA را به راحتي مي توان بر روي زرده تخم مرغ انجام داد .
Haemagglutination inhibition test
ميکو پلاسماگاهي سپتيکم قادر به آگلوتينه کردن گلبول هاي قرمز پرندگان مي باشد . براي انجام اين تست از سويه هايي استفاده مي شود که به راحتي رشد کرده وعمل آگلوتيناسيون را به خوبي انجام دهد .
براي تست HI به يک آنتي ژن هما گلوتينه کننده قوي نياز است . هم چنين گلبول قرمز شسته شده وتازه وسرم مورد آزمايش بايد در دسترس قرار گيرند . آنتي ژن مي تواند به صورت محيط کشت مايع وتازه باشد و يا اينکه به صورت سوسپانسيون متراکم ودرون PBS باشد . تيتراسيون آنتي ژنها در محيط کشت مايع کار مشکلي است از طرفي سوسپانسيون هاي متراکم احتمال واکنش هاي غير اختصاصي را افزايش مي دهد . آنتي ژن هاي متراکم شامل 25 تا 50 درصد گليسرول است ودر دماي C 70- نگهداري مي شود .
روش انجام تست HI روش ساده وساخته شده ايست . ابتدا تيتر HA آنتي ژن را تعيين کرده وبدين صورت يک واحد HA آنتي ژن را تعيين کرده وبدين صورت يک واحد HI تعريف مي شود که در آزمايش هما آگلوتيناسيون کامل ايجاد مي کند .
روش انجام تست HI :
تست HI و HA در پليت هاي پلاستيکي چند نفره اي با حفره هاي V شکل به خوبي انجام مي گيرد . براي انجام اين تست از حجم 50 ميکروليتر استفاده مي شود براي هر تست سرم کنترل مثبت وکنترل منفي نياز مي باشد .
براي هر نمونه سرم يک رديف 8 حفره اي در پليت گرفته ودر هر رديف در اولين حفره 50 ميکروليتر PE ودر دومين حفره آنتي ژن با HA 8 حجم 50 ميکروليتر آنتي ژن HA 4 اضافه مي شود . سپس در اين حفره سرم را با دقت 15 وحجم 50 ميکروليتر برداشته وبه حفره بعدي اضافه مي کنيم واين کار را تا آخرين حفره انجام داده واز حفره آخر 50 ميکروليتر برداشته وبيرون مي ريزيم . حفره اول حفره کنترل سرم است .
براي کنترل آنتي ژن به 6 حفره لازم است که در حفره 2 تا 6 هر کدام 50 ميکروليتر پي بي اس اضافه ودر حفره 1 و 2 ، 50 ميکروليتر آنتي ژن HI 8 اضافه مي کنيم . محتويات حفره 2 را به خوبي مخلوط کرده ومقدار 50 ميکروليتر بيرون مي ريزيم . براي کنترل RBC دوحفره نياز است که در هر کدام از آنها 50 ميکروليتر PBS اضافه کرده وسپس به تمام حفره هاي پليت 50 ميکروليتر از سوسپانسيون 5/ . % گلبول قرمز ماکيان اضافه مي کنيم پليت را به آهستگي تکان مي دهيم تا محتويات به خوبي مخلوط شوند . سپس 50 دقيقه در حرارت اتاق آن را رها کرده ونتايج را قرائت مي کنيم . در حفره کنترل سرم بايد در ته حفره فقط RBC رسوب کرده باشد وهيچ گونه رسوبات ناخالصي وجود نداشته باشد . تيتر HI را بالاترين ؟؟؟ سرمي در نظر مي گيرند که به طور کامل از هماگلوتيناسيون ممانعت به عمل آورده باشد .
براي از بين بردن عوامل هماگلوتينه کننده غيراختصاصي ايجاد مي کنند مي توان از عمل Adsorbtion استفاده کرد .
کننده غير اختصاصي سرم هايي که واکنش هماگلوتيناسيون غير اختصاصي ايجاد مي کنند از عمل Adsorbtion استفاده کرد . پس از انجام در ته حفره کنترل کدورتي ازآنتي ژن هاي هماگلوتينه کننده نخواهيم داشت . برای انجام عمل Adsorbtion ، 1 ميلي ليتر سرم را 8-6 قطره گلبول قرمز شسته شده ماکيان رقيق مي کنيم . سپس محلول را به مدت 10 دقيقه در دماي 37 درجه انکوبه مي کنيم . س÷س محلول را سانتريفوژ کرده مايع رويي را جدا مي کنيم وبرای تست HI مورد استفاده قرار مي گيرد . بعضي از سويه هاي MG ، هماگلوتيناسيون ضعيفي ايجاد مي کنند . ( ELISA )
Enzyme-linked
Immuno sorbent assav چند نمونه کيت تجارتي Antibody MG در بازار مصرف وجود دارد . ايت تست از sentivity بالايي برخوردار است به طوری که مرز بين پاسخهاي مشکوک ومثبت را مشخص مي کند .
Sentivity تست اليزا گاهي اوقات به خاطر وجود واکنش هاي متقاطع بين MG و MS پايين مي آيد . يک نوع Blocking ELISA اخيرا طراحي گرديده که از مونوکلونال آنتشد استفاده مي کند واز اپي توپ KD 56 مربوط به يکي از پلي پپتيدهاي MG استفاده مي شود .آنفلوانزاي طيور يک بيماري ويروسي پرندگان است وداراي سه تيپ A-B-C ميباشد . در طيور فقط تيپ A ايجاد بيماري مي کند . اين تيپ علاوه بر طيور ، خوک ، اسب و انسان را نيز درگير ميکند . تيپ A داراي تحت تيپ هايي است که تحت تيپ هاي H5 و H7 باعث بيماري به شکل شديد مي شوند . اين بيماري درمان قطعي ندارد وممکن است تا 100 درصد جمعيت پرنده را مبتلا ويا ازبين ببرد .
مشخصات ويروسي بيماري :
ويروس عامل بيماري آنفلوانزاي فوق حاد پرندگان از تيپ A ويروس آنفلوانزا تحت H5N1 مي باشد که موجب همه گيري در کشورهاي مختلف شده است . اين ويروس در دماي 56 درجه سانتي گراد به مدت 3 ساعت ودر دماي 60 درجه سانتي گراد به مدت به مدت 30 دقيقه زنده مي ماند وحرارت بيش از 70 درجه سانتي گراد در مواد غذايي باعث از بين رفتن آن مي شود ضمنا اين ويروس در دماي 22 درجه به مدت 4 روز ، در دماي صفر بيش از 30 روز ودر بافت ها به مدت طولاني ودر کود حد اقل به مدت 3 ماه زنده مي ماند .
علائم بيماري :
شروع ناگهاني تلفات وافزايش روبه رشد آن تا 100 درصد از علائم بيماري است . در گله هاي گوشتي تلفات بيش از 3 درصد در روز است . بي حالي شديد وپژمردگي ، کاهش شديد مصرف دان ، افت ناگهاني توليد ، علائم حاد تنفسي ، سياه شدن وخونريزي تاج وريش وساق پا وتورم سروصورت ولمبه شدن تخم مرغ از علائم بارز بيماري است .
گروههاي در معرض خطر :
دامپزشکان ، پرسنل مرغداري ها ، کارکنان کشتارگاه ها ، فروشندگان پرندگان دست آموز وطيور زنده ، شکارچيان ، پرندگان وحشي ومهاجر ، افراد مسن ، کودکان وبيماران قلبي وعروقي .
علائم بيماري در انسان :
تب ، لرز ، سردرد ، اسهال ، استفراغ ، گلودرد ، درد عضلاني ، ورم ملتحمه ، در حالتهاي شديد بيماري علائمي از مشکلات تنفسي وذات الريه که مي تواند منجر به مرگ بيمار شود .
راه هاي انتقال :
پرنده آلوده ، لباس ، کفش ، تجهيزات ووسايل نقليه آلوده ، کوره مرغي وبستر آلوده به ويروس ، آب وهوا ، جوندگان ، گربه وسگ ، پرندگان اهلي بهبود يافته مي توانند منبع آلودگي ساير پرندگان باشند . رفت وآمد افراد آلوده به داخل مرغداري ، تماس مستقيم با ترشحات پرندگان آلوده از ديگر راههاي انتقال مي باشد .
راه هاي پيشگيري وکنترل بيماري :
دفن بهداشتي تلفات يا سوزاندن لاشه ها ، عدم نگهداري هر گونه پرنده ديگر توسط مرغدار ، عدم پرورش طيور در سنين مختلف در يک واحد مرغداري ، برقراري سيستم بهداشتي وقرنطينه اي در فارم ، ايجاد محل مناسب برای ضد عفوني دست ها وکفش ها در مبادي ورودي سالن ها ، احداث داکت در سالنهاي پرورشي ، جلوگيري از ورود افراد متفرقه به مرغداري ، جلوگيري از تماس پرندگان بومي وصنعتي با پرندگان مهاجر ، شستن قفسها وخودروهاي حمل طيور زنده در کشتارگاهها ي صنعتي طيور ، جلوگيري از ورود پرندگان وجوندگان به داخل سالن ها وانبار ، پاک سازي وضد عفوني کردن کامل سالن مرغداري وتجهيزات آن قبل از جوجه ريزي .
راه هاي پيشگيري در انسان :
- خودداري از خريد مرغ زنده واستفاده از مرغهايي که در کشتارگاه زير نظر دامپزشک ذبح مي شوند
- خود داري از طبخ مرغ به صورت کبابي وغير آب پز .
- آب پز کردن مرغ به مدت نيم ساعت در دماي 70 درجه سانتي گراد .
- خود داري از شکار پرندگان مهاجر .
- خودداري از مصرف تخم مرغ نيم پز وزرده به صورت شل .
- استفاده از دستکش به هنگام تميز کردن مرغ .
چند نکته مهم درباره بيماری آنفلوانزاي طيور :
- يک گرم از مدفوع آلوده به ويروس آنفلوانزا مي تواند يک ميليون پرنده را آلوده کند .
- پرندگان آبزي وپرندگان وحشي آلوده که از نظر باليني سالم هستند مي توانند عامل انتقال بيماري باشند .
- ويروس آنفلوانزا مرغي از طريق گوشت وتخم مرغ کاملا پخته منتقل نمي شوند .
- گرد وغبار سالن مرغداری حاوی ذرات ناقل بيماري است .
مقدمه:
تجهيز و نو سازي اراضي شاليزاري از گام هاي مهم ايجاد زيربناي لازم براي توليد هرچه بيش تر محصول برنج مي باشد. هدف از اين عمليات مرتب كردن اراضي شاليزاري، افزايش راندمان آبياري، افزايش راندمان ماشين آلات و تسريع در مكانيزاسيون، كاهش هزينه توليد، برقراري امكان مديريت مستقل براي هركرت، تجميع قطعات پراكنده، احداث جاده هاي زراعي، فراهم كردن زمينه جلوگيري از تغيير كاربري اراضي، بالا بردن قابليت زهكشي اراضي در جهت توسعه كشت دوم بعد از برنج و در يك جمله استفاده بهينه از منابع آب و خاك و نهاده ها مي باشد ( محمد رضا يزداني).
مشكلات اراضي سنتي و اهداف پروژه
مزارع سنتي شاليزاري داراي يك سري اشكالات اساسي هستند كه راندمان كار را پايين ميآورند. مشكلاتي چون: مسطح نبودن زمين، مشكل حمل محصول، فقدان كانال هاي آبياري و زهكشي، باتلاقي بودن بعضي مزارع، عدم قابليت كشت مكانيزه، تعداد زياد مرزها،زيا بودن هزينة توليد (كاشت، داشت و برداشت)، عدم امكان كشت دوم، مشكل آبياري، عدم استفاده از ماشينآلات، عدم وجود جاده دسترسي، عدم امكان مديريت مصرف نهادهها، پراكنده بودن مالكيتها، وجود كرت هاي كوچك، نداشتن مديريت مستقل و بسياري از مشكلات ديگر. هدف تجهيز و نوسازي مبارزه با اين مشكلات و بالا بردن راندمان توليدي در واحد سطح است. طرح تجهيز با مطالعه و پژوهش در مورد هر يك از مشكلات راه حلي پيدا كرده است كه با آن ها مبارزه مي كند. براي مثال مشكلات آبياري را با احداث كانال هاي آبياري با مقطع مناسب رفع كردهاند (م.يزداني ).
تقسيم بندي پروژه تجهيز و نوسازي اراضي شاليزاري
مسائل تجهيز و نوسازي را مي توان به دو بخش عمده تقسيم كرد:
الف- مسائل اجتماعي و اعتباري
ب – مسائل فني و اجرايي
الف: مسائل اجتماعي و اعتباري
از آنجا كه اجراي طرح يكپارچه سازي زندگي اجتماعي يك منطقه را به شدت تحت تأثير قرار مي دهد. ضروري است همكاري همه ارگان هايي كه به نحوي در ارتباط با توسعه روستايي وظايفي دارند، در اين راستا بسيج شوند. هيئت اجرايي طرح يكپارچه سازي به سرپرستي واحد هاي آب و خاك و بنياد مسكن ( به دليل هماهنگي با طرح هاي هادي روستا)، اداره ثبت اسناد و املاك ( به دليل حل مسأله جابجايي مالكيت در اثر يكپارچه سازي )، مؤسسه تحقيقات برنج كشور به دليل نياز به تحقيق در جهت رفع مشكلات كلي عمليات را هدايت نمايد (م.يزداني).
چون هدف تجهيز و نوسازي شاليزاري به وسعت 256 هكتار مي باشد، از اول بايد به موارد زير پاسخ داده شود:
1 - نقش ترويج در هدايت كشاورزان بسيار مهم مي باشد، زيرا در هر واحد عملياتي حداقل بابيش از 50 مالكيت مختلف روبرو هستيم و هماهنگي اين افراد كار مشكلي است. عدم موافقت يك نفر مي تواند پيشرفت پروژه را متوقف و يا كند نمايد.
2 – روال فعلي تأمين هزينه توسط وام بانكي و خودياري كشاورزان به نسبت 60 به 40 درصد كم و بيش مناسب به نظر مي رسد و لي مشكل عمده بدهكاري قبلي تعداد زيادي از كشاورزان است كه پرداخت وام براي يكپارچه سازي را زير سوأل مي برد. زيرا بانك كشاورزي مي تواند از پرداخت وام به افراد مقروض خودداري كند. به طور قطع مسأله تأمين هزينه بايد از قبل حل شود، زيرا نا تمام ماندن يك طرح به ويژه براي كشاورزان فقير و بي زمين خسارت عمده اي به حساب مي آيد.
3 – تشويق در جهت ايجاد شركت هاي پيمانكاري خصوصي با درجه مهندسي كه از سازمان كشاورزي مجّوز دريافت كرده باشند، كمك شاياني به اجراي پروژه مي نمايد.
4 – احداث كانال هاي درجه 3 و 4 نيز جزء عمليات تجهيز و نوسازي مي باشد.
5 – مسأله تفاوت در كيفيت اراضي در قبل و بعد از اجراي پروژه همچنين جابه جايي و تغيير مكان مالكيت مربوط به يك نفر از مسائل مهمي است كه كه منجر به ايجاد اختلال و درگيري بين كشاورزان و حتي مجريان خواهد شد. در اين راستا كميته اي از كارشاسان خبره آبياري و خاكشناسي و زراعت و نمايندگان كشاورزان به منظور ارزيابي زمين ها در قبل و بعد از اجراي طرح تشكيل شود. مسائلي كه اين كميته ها بايد در مد نظر قرار دهند عبارتند از:
- موقعيت مكاني مزرعه از نظر دوري و نزديكي به روستا، جاده اصلي ، تأسيسات مهم عمومي و رودخانه ها.
- وضعيت حاصلخيزي خاك و جنس خاك.
- چگونگي آبياري هر كرت ( مستقيما از كانال آبياري).
- چگونگي زهكشي كرت ها.
- بررسي زراعت پس از عمليات تجهيز و نوسازي از نظر محصول ويژه در سال اجراي پروژه.
ب: مسائل فنّي و اجرايي:
تعاريف:
قبل از وارد شدن به اين مبحث لازم است كه چند تعريف اصلي آورده شود كه بعدا از آن ها استفاده زيادي خواهد گرديد:
1 - تجهيز و نوسازي:
تجهيز و نوسازي به عنوان بخشي از عمران ناحيه اي، عملياتي است كه با تغيير چهره زمين تحت چهار پروژه، بلوك بندي و تسطيح، احداث جاده بين مزارع، ايجاد شبكه هاي آبياري و زهكشي، احداث تأسيسات مورد نياز نظير پل ها، زيرگذرها، دريچه ها، مقسم آب و شيب شكن.
2 – كرت يا واحد زراعي:
به كوچك ترين واحد زراعي مستقل از نظر آبياري و زهكشي كه به وسيله مرزها يا پشته ها از يكديگر جدا شده باشند، كرت يا واحد زراعي مي گويند.
3 – قطعه زراعي:
به مجموعه اي از كرت ها يا واحدهاي زراعي گفته مي شود كه در شرايط آبياري و زهكشي مشابه اي قرار داشته و به صورت رديف قرار گرفته و به وسيله جاده هاي فرعي طولي و عرضي محصور شده باشند. يك قطعه معمولا 6 – 5 هكتار وسعت داشته و شامل15 – 10 كرت بوده و توسط زهكش درجه 4 از يكديگر جدا مي شوند.
4 – بلوك زراعي:
مجموعه دو قطعه زراعي مجاور هم كه به وسيله يك كانال زهكشي درجه 4 از هم جدا شده باشند، بلوك گفته مي شود. هربلوك زراعي توسط جاده هاي بين مزارع از چهار طرف احاطه مي شود. بلوك زراعي واحد مديريت هماهنگ و يكنواخت آبياري است.
سد مخزني :
سدي كه آب پشت آن جمع ميشود و براي فصل زراعي ذخيره ميگردد.
سد انحرافي :
سدي كه آب پشت آن بالا ميآيد ولي جمع نميشود و آب را هدايت ميكنند.
هيدرومدول :
مقدار آب اختصاص يافته به هر هكتار بر اساس ليتر بر ثانيه است. در گيلان هيدرومدول آبياري 7/1 است.
ج – مسائل فنّي شامل پروژه سازي و اجراء:
1 – پروژه سازي
پروژه سازي در سه مرحله انجام مي گيرد:
- ارزيابي كلي از وضعيت منطقه با تهيه نقشه توپوگرافي با مقياس 5000 : 1 و 2500 : 1 و عكس هاي هوايي، تهيه و دريافت نقشه هاي زمين شناسي، خاكشناسي و داده هاي هواشناسي و سرانجام نقشه وضعيت آبياري و زهكشي و منابع آبي و جستجو در مورد برنامه هاي آينده توسعه شبكه هاي آبياري و زهكشي و راهسازي.
- تهيه نقشه كاداستر و توپوگرافي منطقه عمليات با مقياس 1000 : 1 تا 5000 : 1 جمعيت تعيين محدوده مالكيت ها، پراكندگي كرت هاي موجود و وضعيت جاده ها و موقعيت كانال هاي آبياري و زهكشي ( پروفيل طولي و عرضي ) و محل تأسيسات مسكوني.
- براساس استاندارد مرسوم ابتدا طرح ريزي شبكه كانال هاي اصلي آبياري و زهكشي ( درجه 3 ) و جاده هاي زراعي انجام شده و سپس موقعيت پايانه ها و تأسيسات آبياري و زهكشي آن و جاده ها هماهنگ با شكل و اندازه مناسب بلوك هاي زراعي طراحي مي شود.
طراحي كانال هاي آبياري:
طراحي كانال هاي آبياري براساس سهولت دسترسي به كرت ها توسط روستائيان و قابليت كنترل مستقل آبياري و زهكشي هريك از كرت ها و بلوك هاي مزرعه انجام مي گيرد. به استثناي مواقعي كه ضريب آبگذري خاك كم تر از 0.00001 سانتي متر بر ثانيه يا نشت كم تر از 10 درصد باشد، مقطع U شكل براي كانال ها قابل توصيه مي باشد. در اين رابطه كاخانه سازنده كانال هاي سهمي شكل در رشت متعلق به شركت خدمات مهندسي آب و خاك گيلان، اين نوع كانال ها را در سطح وسيع توليد و در مقياس وسيع دارد. اما به دليل عدم استقبال بلا استفاده مانده است. پيشنهاد مي شود در طراحي كانال هاي درجه 3 توليدات اين كارخانه در مد نظر قرار گيرد (م.يزداني). در شاليزارهاي سنتي به دليل قديمي بودن و مهندسي نبودن كانالها و نهرهاي انتقال آب به كرت ها در طول مسير رسيدن آب به مزرعه مقدار زيادي آب از دست ميرود و تبخير ميشود كه باعث بوجود آمدن اختلال در آبياري مزارع ميشود. براي حل اين مشكل در طرح تجهيز، كانالهاي آبياري طوري طراحي مي كنند كه بسته به كاركرد خود مقاطع مختلفي دارند.
درجه بندي كانال ها :
كانال هايي كه از سد مخزني يا انحرافي منشعب ميشود كانال هاي درجه يك نام دارند كه اغلب به شكل كانال هاي بتوني بزرگ زميني هستند.
كانال هايي كه از انشعاب كانال هاي درجه يك به وجود مي آيند به كانال هاي درجه 2 معروفند. اين نوع از كانال ها در سراسر مزارع شاليزاري شهرهاي فومن، صومعه سرا و شفت كشيده شده اند، اغلب هوايي بوده مگر اين كه بر حسب ضرورت زميني يا حتي زير زميني شده باشند. كانال هاي درجه 3 نيز از انشعاب كانال هاي درجه 2 تشكيل مي گردند و مسؤليت احداث آن ها با وزارت جهاد كشاورزي است. كانال هاي درجه 3 اغلب از نوع خاكي هستند اتلاف آب در آن ها خيلي زياد است. م. يزداني بر بتوني بودن اين نوع كانال ها تأكيد دارند. تهيه كننده پروژه نيز اثر خشكسالي سال 1377 را بيش تر به دليل غير بتوني بودن كانال هاي درجه3 مي داند و مواردي را مشاهده كرده است كه نصف آب در اين كانال ها تلف مي شده است. در شبكه سراسري آبياري فومنات تا آن جا كه به وزارت نيرو مربوط بوده بسيار نبوغ آميز عمل كرده است اما كانال هاي درجه 3 توسط وزارت كشاورزي احداث نشده و مورد بي مهري قرار گرفته اند. كانال هاي درجه 3 آب را به بلوك ها مي رسانند، يعني به كانال هاي درجه 4 منشعب مي گردند. كانال هاي درجه 3 در كنار بلوك ها و به موازات منحني ميزان كشيده شده اند و كانال هاي درجه 4 عمود بر منحني ميزان از آن ها خارج مي شوند. كانال هاي درجه 4 در مزارع تجهيز نشده توسط كشاورزان ( داراي طول نا محدود ) ولي در مزارع تجهيز شده نوين توسط مهندسان احداث مي شوند ( داراي حداكثر طول 600 متر). كانال هاي درجه چهاركه در كنار جاده هاي طولي قرار دارند به كرت ها آبرساني دارند. در طرح تجهيز كانال هاي درجه 3 و 4 مورد بررسي قرار ميگيرند زيرا احداث آن ها به وزارت جهاد كشاورزي مربوط است.
ظرفيت كانالها :
معمولاً بر اساس نياز آبي حداكثر مشخص مي شود. در مراحل رشد برنج از شخم زني تا برداشت برنج بيش ترين آب مورد نياز را مرحله شخم زني مصرف دارد.
در مرحله ظهور خوشه هم آب زياد نياز است ولي چون در مرحلة شخم زني آبي در كرت ها وجود ندارد، براي پر كردن زمين آب زيادي لازم است.
مقطع كانالها :
مقطع كانالها ميتواند به شكل هاي مختلف باشد. اما بهترين مقطع نيم دايره است . زيرا آب از نظر فيزيكي كم ترين تماس را با سطح دارد. اما يك مشكل اساسي وجود دارد و آن مشكل احداث خاكي آن هاست. اما به شكل بتوني بسيار عالي اند.
ياد آوري نكاتي در طراحي كانال هاي آبياري
1 – آبياري هر كرت بايستي حداكثر در طي يك روز به طور كامل انجام گيرد.
2 – آبياري هر بلوك زراعي در طي 5 روز انجام گيرد.
3 – كف كانال هاي آبياري درجه 4 با سطح مزارع 5- تا 15+ سانتي متر اختلاف داشته باشند.
4 – مقطع كانال هاي آبياري مزرعه (درجه 4) تا انتها يكنواخت بوده و طول آن ها حداكثر 600 متر باشد.
5 – سطح مقطع كانال هاي آبياري بر اساس تعيين آب مصرفي ( ميزان تبخير و تعرّق، واريته غالب، نفوذپذيري خاك ) و راندمان آبياري در دوره حداكثر مصرف آب انجام مي شود.
زهكش ها:
زهكش يعني خارج نمودن آب اضافي از سطح زمين كه منبع اين آب ها به آب باران و آب آبياري تقسيم مي شود.
اهميت زهكشي :
كنترل زهكش در شاليزارها بسيار ضروري است براي مثال كنترل زهكش در شاليزارهاي واقع در جلكه گيلان عامل اصلي و ضروري براي افزايش محصول برنج است. در مناطق قليايي، زهكش براي شسته شدن و خارج كردن املاح از سطح مزارع عمل مي كند. يكي ديگر از اهميت هاي زهكشي جلوگيري از باتلاقي شدن زمين، تبادل اكسيژن ريشة گياه، رشد و توسعة ريشه گياه است. آب زهكش در مزارع سنتي اغلب منبع آب آبياري زمين هاي پايين دست است.
انواع زهكشي ها :
كانال هاي زهكشي كه در وسط بلوك و بين دوقطعه زراعي قرار گرفته اند، كانال هاي زهكشي درجه 4 ناميده ميشوند، كه آب اضافي كرت ها مستقيماً در آن ميريزند . كانال هاي درجه 4 به داخل كانال درجه 3 مي ريزند و كانالي كه كانال هاي درجه 3 به داخل آن ها تخليه مي گردند، به كانال هاي درجه 2 معروفند. و كانال هايي كه همه زهكش ها در آن ها خالي مي شوند به كانال هاي مادر يا درجه 1 موسومند كه خود به داخل آبگير ها يا باتلاق ها و مرداب ها مي ريزند.
طراحي كانال هاي زهكشي:
طراحي كانال هاي زهكشي براساس ظرفيت تخليه حداكثر بارندگي روزانه با دوره بازگشت 10 ساله و حداكثر عمق مجاز سيلاب به ميزان 30 سانتي متر به مدت 1 تا 2 روز صورت مي گيرد. ارتفاع كف كانال زهكشي در جايي كه سطح سفره آب زير زميني پايين باشد 50 تا 60 سانتي متر پايين تر از سطح مزرعه و در جايي كه سطح سفره آب بالاست، 1 تا 2/1 متر پايين تر از سطح مزرعه باشد. حداكثر طول زهكش هاي درجه 4 مزرعه 600 متر در مناطقي كه پايداري خاك كم بوده و سطح سفره بالا باشد، لزوم زهكشي زير زميني مورد بررسي قرار گيرد.
طراحي كرت ها :
اندازه كرت ها با توجه به راندمان آبياري، راندمان كاركرد ماشين آلات تعريف شده، شيب زمين، نوع خاك و سهولت كنترل عمليات آبياري و زهكشي انجام مي گيرد. براي تراكتور كوچك سطح انتخابي 3/0 تا 4/0 هكتار بالاترين راندمان به كارگيري ماشين آلات را دارد.
جون شيب زمين پروژه كم است، براي كرت ها عرض 30 متر در نظر گرفته شد. با توجه به اين كه در اغلب شيب ها طول كرت ها برابر 100 متر است، دراين جا نيز اين طول انتخاب گرديد.
براساس اطلاعاتي كه ژاپني ها هيدرومودول آبياري را براي سطح زير كشت و زمان آبياري پيشنهاد كرده اند، در منطقه گيلان هيدرو مودول آبياري را 7/1 تعيين مي كنيم و براين اساس قابل توصيه مي باشد. طول و عرض كرت با توجه به حد اكثر برد ماشين هاي سمپاش نيز 100 متر و با توجه به جميع جهات ذكر شده، حداقل طول 100 و حداقل عرض 30 متر به عنوان رقم مبنا براي كرت ها پيشنهاد شده است.
عموما، كرت ها به دو شكل مربع و مستطيل مي باشند. بهترين و مناسبترين شكل براي كرتبندي مستطيل است كه دو اصل براي انتخاب آن دخالت داشته اند :
1) ماشين آلات كشاورزي بيشتر راه بروند و شخم زده و كمتر دور بزنند.
2) حركت يك بعدي گل آب بهتر است و تسطيح هم آسانتر انجام مي شود.
كه هر دو عامل، باعث عدم افزايش سوخت، بالا رفتن راندمان ماشينآلات و استفاده از زمان كمتر هستند.
به همين دليل بهترين شكل مستطيل است و نزديكترين شكل به آن مربع است.
يكي ديگر از مسايلي كه در انتخاب كرت به ما كمك مي كند استفاده از جاده است. شكل كرتها بايد طوري باشد كه همه كرتها به جاده دسترسي داشته باشند ولي كم ترين مقدار زمين براي احداث آن ها مصرف شود كه در مستطيل چنين چيزي رعايت مي شود.
بزرگ كردن كرت ها :
اندازه كرت هر چه بزرگ تر باشد بهتر است اما محدويتهايي براي آن وجود دارد :
1- شيب زمين 2- آبياري 3- ماشين آلات 4- محدويتهاي اجتماعي
1 - شيب زمين : هر چه شيب زمين زياد باشد و كرتها هم بزرگ گرفته شود اختلاف بين نقاط مختلف كرت زياد مي شود و براي رفع اختلاف ارتفاع بايد خاكبرداري و خاكريزي كرد كه اين كار منطقي نيست زيرا در خاكبرداري به خاك نامرغوب (سنگ بستر) و غير قابل زراعت مي رسيم و در خاكريزي هم ممكن است تراكتور گير كند.
2 - آبياري و زهكشي :
اندازه زمين بايد طوري باشد كه بتوان حداكثر در يك روز (24 ساعت) آن كرت را آبياري كرد و در (48 ساعت) هم زهكشي نمود. اگر كرت بزرگ باشد بايد دبي آب ورودي زياد باشد و اين ممكن نيست زيرا هم باعث فرسايش و هم افزايش هزينهها مي شود و مديريت مزرعه از كنترل خارج مي شود.
3 - ماشينآلات :
طول و عرض كرت به ماشين بستگي دارد طبق نموداري كه ژاپنيها روي زمينهايي با متراژ هاي مختلف و ماشين آلات مختلف (سنگين، متوسط،سبك) طراحي كرده اند. و با توجه به اطلاعات منطقه و امكاناتي كه از نظر ماشينآلات دارند مي توان يكي از منحني هاي مناسب را براي انتخاب اندازه كرت در نظر گرفت.
4 – محدويت هاي اجتماعي :
يكي از محدويتها كمبود زمين اختصاصي (خرده مالكي) به هر كشاورز است ( متوسط اندازه زمينهاي گيلان نه هزار متر مربع است) براي مثال وقتي كشاورزي يك زمين 2500 متر مربعي دارد كه نميتوان آن را به كرت 3000 متر مربعي تبديل كرد و يا وقتي كه كشاورز بر روي زمين 7/0 هكتاري خود قصد كاشت سه نوع محصول را دارد چگونه ميتوان سه كرت 3/0 هكتاري براي او طراحي كرد. يكي ديگر از مشكلات اجتماعي استفاده از كارگر و گراني آن است كشاورز ترجيح ميدهد كرتها را كوچك بگيرد تا در فاصله زماني به همه كرت ها رسيدگي كند.
جابه جايي خاك :
الف: جابه جايي خاك بين كرتها ب: جابه جايي خاك در داخل كرتها
هدف از جابه جايي خاك در سطح كرتها كم كردن اختلاف ارتفاع است كه در زمان تسطيح كردن مزرعه براي نشاء كاري، مشكلي نباشد و آب در سطح مزرعه به تمامي نقاط يكسان برسد.
جابجايي خاك با روشهاي ميانگين گيري وزني ، روش شبكهبندي و روش اثر سطح كرت قبلي صورت ميگيرد.
طراحي جاده هاي بين مزرعه اي:
از مشكلات عمده كشاورزان، نداشتن جاده و عدم دسترسي آسان به كرت هاست. در زمان هاي حمل نهاده ها و درو محصول و حمل به انبارهاي برنج در شاليزارهاي سنتي كه جاده مناسبي بين مزارع وجود ندارد، كشاورزان با مشكلاتي مواجه اند.هر ساله مقدار زيادي از محصولات ازبين مي رود. با طراحي جاده در حول بلوك هاي زراعي، در طرح تجهيز و اجراي آن، كشاورزان اين امكان را خواهند داشت كه با استفاده از اين جادهها ماشين آلات را به كنار كرت ها برده و براي عمليات زراعي و حمل نهاده ها و محصول خود اقدام كنند كه در زمان جمعآوري محصول هم صرفه جويي مي شود.
بیماری در اثر وجود مواد قندی(عسلک) حاصل از حشرات مکنده بروی مرکبات در نواحی گرم و مرطوب عارض میشود.در طی این شرایط قارچهای ساپروفیت تکثیر و رشد پیدا میکنند. این قارچهای ساپروفیت به هیچوجه حالت انگلی نداشته و در نهایت باعث تجزیه عسلک میشود. بیماری از لحظهای که عسلک حشرات درخت را خیس میکند شروع میشود. معمولا قارچ Capnodium citri روی شاخ و برگ و میوه مرکبات ایجاد کپک میکند.
مبارزه با این بیماری فقط از طریق کنترل حشرات ایجاد کننده عسلک(شتهها و شپشکها) میباشد.
تریستیزای مرکبات(بیماری غم) Citruc Tristeza
عامل ویروس رشتهای به ابعاد 2000×12 نانومتر از گروه Closterovirus که با شته انتقال مییابد و دارای گسترش جهانی است. علائم تیپیک در درختان پیوند خورده با پایههای حساس بصورت زوال(decline) سریع یا مزمن بروز مینماید. اما در درختان پیوند نخورده زردی ظاهر میشود. در درختان جوان گل دهی به میزان بالایی است. در درختان مسن درخت میوه زیاد و ریزی تولید میکند. ازعلائم دیگر بیماری آبلهای شدن (stem pitting) ساقههای کمتر از یک سال است. بر اثر فعالیت ویروس در بافت آبکش مواد غذایی به ریشه نمیرسد و درخت دچار زوال میشود. در حالتهای شدید باعث زرد شدن برگهای انتهایی و توقف رشد آنها میشود. متداولترین روش تشخیص بیماری تریستیزا روش تست Elisa است.
تنها راه مبارزه و پیشگیری بیماری تهیه پیوندک عاری از ویروس و پیوند آن روی یک پایه مقاوم است. البته باید با ناقلین نیز به شدت مبارزه کرد. ازپایههای مقاوم نارنج poncirus trifoliata و راف لمون است. پایههای متحمل پرتقال، لیمو خارکی، نارنگی کلئوپاترا و ترنج است.
سبزردی ابلق مرکبات Citrus variegated chlorosis
بیماری ناشی از باکتری سخت کشت Xylella fastidiosa در مرکبات که نشانههای آن بطورعمده شبیه کمبود روی است. سبزردی (chlorosis) بیشتر دربرگهای مسن دیده میشود. در محل لکهها ممکن است آسیبهای صمغ آلود درسطح زیرین برگ به وجود آید. از بیماریهای جدید و مهم مرکبات در امریکای جنوبی بشمار میآید.
بلاست مرکبات Citrus blast
بیماری ناشی ازباکتری Pseudomonas syringae pv. Syringae است که در مرکبات ایجاد لکههای نکروتیک در برگها، دمبرگها و میوه مینماید. لکههای تیره رنگ روی میوه black pit نیز نامیده شدهاند. نشانههای بیماری در شاخ و برگ جوان شبیه نشانههای سرمازدگی است.
کنترل: سمپاشی با ترکیب بردو 0.5درصد و اکسی کلرور 1 درهزار. هرس شاخههای آلوده واقدامات قرنطینهای
بیماری آنتراکنوز مرکبات Citrus anthracnose
عبارت آنتراکنوز به معنای شبه زغال Like-coal واولین بار توسط Faber و Dunal در سال 1853 روی انگور گزارش شدهاست. بیماری در سال 1326 توسط اسفندیاری از مناطق شمالی کشور جمعآوری وگزارش شده وسپس در سال 1333 از مناطق جنوب توسط شریف گزارش گردیدهاست.
آنتراکنوز مرکبات انتشار جهانی دارد. بیماری ناشی از گونه Colletotrichum gloeosporiodes در انواع مرکبات که نشانههای آن لکههای نکروتیک در برگ و خشکیدن سرشاخههاست. در میوه نشانه بیماری به صورت لکههای قهوهای تا سیاه ظاهر میشود. آنتراکنوز میوه در میوههای رسیده مخصوصاً واریتههای میانرس و زودرس گریپفروت دیده میشود.
کنترل شیمیایی :
1- استفاده از قارچکشهای فربام، زینب، کاپتان به نسبت 2- 1.5 درهزار
2- در پاییز موقع خواب سمپاشی با دو کیلوگرم سولفات مس، یک کیلوگرم سولفات روی و دو کیلو گرم آهک وصد لیتر آب
توصیهها: 1- تقویت گیاه 2- حذف شاخههای خشکیده در پاییز 3- کنترل آفات وسایر بیماریها
شاخه میری مرکبات Citrus blight
زوال درختان مرکبات با نشانههای پژمردگی و مرگ شاخهها، تاخیر در رشد بهاره و نشانههای کمبود عنصر روی در برگها، این بیماری با بسته شدن راه آوندهای چوبی و تمرکز روی در شاخهها همراه است. شاخه میری مرکبات درفلوریدا(امریکا) شایع است و عامل آن به درستی معلوم نیست.
شانکر باکتریایی مرکبات citrus canker
نوعی بیماری در مرکبات که در مناطق جنوبی کشور از جمله هرمزگان جیرفت، کرمان، سیستان و بلوچستان باعث بروز مشکلاتی برای باغداران گردیده است.
عامل آن باکتری Xanthomonas axonopodis pv.citri است وروی میوه وبرگ لکههای ابتدا آبگز وبعد چوب پنبهای کمی برجسته وروی شاخههای جوان زخمهای جرب مانند ایجاد میکند. از این باکتری پنج سویه به نامهای A،B،C،DوE گزارش شده است سویهA نسبت به سویههای دیگر قدرت بیماریزایی بیشتر ودامنه میزبانی وسیعتری دارد.
ویروئید کاکسیای مرکبات Citrus cachexia viroid
ویروئیدی متشکل از حدود 300 نوکلئوتید که در بیشتر گونههای مرکبات به ویژه بعضی از انواع نارنگی تولید آلودگی میکند و نشانههای آن عبارت است از تولید صمغ در پوست، تشکیل حفرههایی در چوب و مقابل آنها برجستگیهایی در سطح داخلی پوست و کوتولگی
لکه سیاه مرکبات Citrus black spot
این بیماری در آفریقای جنوبی، استرالیا و تایوان اهمیت بالایی دارد و دارای خسارات اقتصادی است. بیماری ناشی از Guignardia citricarpa است که شکل غیر جنسی قارچ Phyllosticta citricarpa است . تمام واریتهای تجارتی مرکبات به این بیماری حساس هستند وبیشتر بیماری روی درختان مسن وضعیف است. قارچ روی درختان دیگری مثل بادام و رز دیده شده است. برگهای آلوده بیشتر حالتLatent دارند. این برگها پس از افتادن اندام باردهی قارچ بر روی آنها تشکیل میشود. پس از رسیدن آسکها آسکوسپورها آزاد شده وبه وسیله باد منتشر میشود پیکنیدیوسپورها نیز به وسیله باران پخش میشوند ولی نقش آسکوسپورها مهمتر است. نشانه اصلی بیماری وجود لکههای تیره در برگ ومیوه است کنترل بیماری از طریق سمپاشی با ترکیب بردو یا زینب.
نماتد مرکبات citrus nematode
نماتد مرکبات Tylenchulus semipenetrans اولین بار در سال1912 توسط یک بازرس اداره باغبانی کالیفرنیا به نامR.Hdges در یکی از باغات لسآنجلس مشاهده شد. اولین نمونهبرداری در ایران درشیراز انجام شد. نماتد درفسا، جهرم، کازرون، برازجان، اندیمشک، اهواز، آبادان نیزنمونهبرداری شده است.
مرفولوژی و بیولوژی
دارای دو شکل جنسی بوده و مادهها تخممرغی شکل و درخارج ریشه روی آن قرار میگیرد.نرها باریک میباشند.
خاک در اثر ترشح مخاطی ریشه باقی میماند و نماتد را در مقابل شکارچیها و دشمنان طبیعی محافظت مینماید.
طول بدن مادهها بین 0.35 تا 0.40میلیمترمتغیر بوده و دارای بدنی کیسهای شکل است،که معمولابه سمت شکم در ناحیه vulva درست در سمت جلو ودر فاصله کوتاهی از دم خم شده است. حفره دفعی خوب رشد یافته ودر جلو vulva قرار گرفته است. Ovary معمولا دارای دو خمیدگی بوده و به ناحیه مری میرسد.
اولین پوست اندازی درون تخم انجام میشود. از مجموع پورهها در حدود26% تبدیل به نماتد نر میشود.مرحله دوم پورگی قبل ازتوده تخم خارج شوند بوجود میآید و طول آنها بین 0.28 تا0.34 میکرون تغییر میکند. مرحله دوم پورگی نرها 48ساعت مرحله سوم 108 ساعت ومرحله چهارم پورگی180 ساعت طول میکشد.معمولا نرها یک هفته پس از تفریخ به سن بلوغ میرسند. درسن چهارم طول بدن به0.26 تا 0.33 میلیمتر میرسد و Testis و Spicule قابل رویت میباشد،اما stylet نامشخص باقی میماند و مری باقی میماند.
مرحله دوم پورگی ماده در حدود 14 روز وقت لازم دارد تا ظاهر شود واز سلولهای ریشه تغذیه نماید و خود را برای پوست اندازی آماده نماید. در این مرحله وقتی خاک مورد مطاله قرارمیگیرد نماتد مشاهده میشود و در صورت نبود گیاه میزبان میتواند به زندگی خود ادامه دهد.
Vulva بصورت یک شکاف عمیق وحفرهی دفعی خیلی برآمده است. دم نسبتا مخروطی و به سمت پشت برگشته است و به یک نوک کلفت خاتمه مییابد.anus و rectum مشاهده نمیشود.مادههای جوان ومادههای سن چهارم 21 روز بعد از ورود نماتد به داخل ریشه گیاه ظاهر میشوند. پس از یک هفته مادههای جوان به لایه pericycle ریشه نفوذ کرده و در حدودسه چهارم طویلتر میشوند.
برای تکمیل دورهی زندگی از مرحله تخم تا خاتمه دوره بلوغ8-6 هفته طول میکشد. در اثر حمله این نماتد برگها وشاخههای مرکبات زرد شده و محصول کاهش مییابد. تعداد تخمی که یک ماده میگذارد75-100 عدد میباشد. درجه حرارت مناسب برای آلودگی میزبان31-25 میباشد. تحت شرایط خشک لاروها ونرها پس از 9 روز که در آب فرو برده شوند مجددا به زندگی خود ادامه میدهند.
علائم و نشانههای خسارت :
براثر حمله نماتد به ریشه مرکبات،درختان به تدریج روبه زوال میروند. برگها کم پشت وسبزمایل به خاکستری وکدر میشوند. سرشاخهها خشک شده میوهها کوچک و کم بوده و اغلب میریزند.ریشههارشد طبیعی نداشته، ضخیم به نظر میرسند. و یک لایه خاک روی آنها فرا گرفته است که به آسانی شسته نمی شود. این علائم موید آن است که نماتد ریشه مرکبات را آلوده کرده است. هیچگونه تورم یا گال رویریشههادیده نمیشود. ولی ریشههای آلوده کلفتر هستند.
نرهای بالغ نماتد مرکبات انگل نبوده وتغذیه و خسارت به مادهها ولاروهای نر وماده محدود میشود.تغذیه لاروها بطور پارازیت خارجی روی بافتهای پوست است. مادههای جوان از ناحیه سر تا گردن در پوست فرورفته است. سرآنها داخل حفرهای که دریک ناحیه گیاهی ساخته شده به اطراف حرکت میکند. تغذیه از6-10 سلول مجاور این حفره که بنام یاختههای پرستار معروفند صورت میگیرد. درگیاهان مقاوم پس ازنفوذ لاروها به یاختههای پوستی این سلولها نکروز شده و درنتیجه تغذیه صورت نگرفته و نماتد از بین میرود. درشیره گیاهان مقاوم و غیر میزبان مواد مسموم کننده نماتد نیزدیده شده است. معمولا تاوقتی که جمعیت نماتد روی ریشه درخت به حد نصاب (40000 لارو ) نرسد درخت کاملاً از بین نمیرود. ازطرفی نشانههای بیماری روی اندامهای فوقانی 3-5 سال بعد از آلودگی ریشه ظاهر نخواهد شد. وسرانجام براثر فساد ریشه و عدم جریان شیره گیاهی به بالای درخت از بین خواهد رفت.
کنترل :
1- شناسایی باغهای آلوده و جلوگیری از انتقال خاک و نهال آلوده
2- استفاده از پایه های مقاوم از جمله نارنج سه برگ
3- فومیگاسیون خاک به صورت موضعی
4 - سم دایتراپکس SL100% قبل از کشت، ضدعفونی خاک
توصیهها:
این سم دارای گیاه سوزی شدید میباشد و در ضد غفونی خاک کاربرد دارد. برای جلوگیری از گسترش بیشتر نماتد مرکبات باید اقداماتی در جهت تهیه نهالهای سالم و جلوگیری از کاشتن نهالهای آلوده انجام گیرد. استفاده از پایههای مقاوم از قبیل نارنج سه برگی نیز موثر است. برای ضد عفونی از متیل بروماید نیز استفاده میشود. اینکار بوسیله اپلیکاتور و در زیر پوشش پلاستیکی انجام میشود.
تك لادها Haploids اسپروفيت هايي با تعداد كروموزوم هاي گامتوفيتي هستند. آن ها با استفاده از كشت گامتوفيت هاي نر يا ماده در محيط هاي غذايي مي توانند به وجود آيند. كشت بساك برنج براي توليد تك لادها به عنوان يك ابزار زادشناختي و اصلاح نژادي نيرومندي و به طور كلي در اصلاح گياهان زراعي، جالب ترين پديده اي است كه در آزمايشگاه ابداع شده است. به ويژه هنگامي كه اين روش همراه با روش هاي ديگر اصلاح نژاد براي بروز نشانويژگي هاي مناسب در گياهان زراعي به كار رود از اهميت خاصي برخوردار خواهد گرديد. اولين بار ني اي زيكي و اونو (1968) در ژاپن از كشت بساك برنج مفق به توليد گياه تك لاد شدند. ني اي زيكي و هير نيز بعدا از مدت كوتاهي گزارش دادند كه گياهان تك لاد به دليل اين كه از دوبرابر شدن كروموزوم هايشان گياهان دولاد Diploids و جور تخم Homozygous حاصل مي شود، براي دانشمندان علم ژنتيك و اصلاح نبات اهميت ويژه اي يافته است.
برنج اولين گياه تك لپه اي است كه از كشت بساك آن گياه تك لپه اي توليد شده است. به هر حال پيش از آن كشت بساك گياهان دو لپهاي نظير تاتوره و توتون تحقق يافته بود. با اين كه، كشت بساك برنج در سال 1968 گزارش شد، اما تا نزديك ده سال فعاليت چشمگيري وقوع نيافت تا اين كه در سال 1977 با ابداع ماهرانه محيط غذايي N6 توسط چو و ديگر دانشمندان چيني فعاليتهاي جديدي آغاز شد. از گزارشها ميتوان چنين استنباط كرد كه با گذشت 22 سال از آن، تحولات مهم و كوششهاي توقف ناپذيري در كشت بافت برنج به ويژه كشت بساك آن ادامه دارد، اما هنوز به بسياري از پرسشهاي آن پاسخ داده نشده است. اين كه چرا زير گونه هندي نسبت به ژاپني داراي قابليت پنبهزايي و باززايي كمتري است؟ در مطالعات پيش دش ها protoplasts از قبيل تهيه پيش دش و همجوشي آن و انتقال ژن و DNA چرا زيرگونه هندي Indica نسبت به ژاپني Japonica از بازدهي اندكتري برخوردار است؟
توليد يك لاين خالص برنج به روش مرسوم پديگري به 10- 8 سال وقت نيازدارد و اين روند، ازتلاقي والدين شروع ميشود. نسل اول (F1) كاملا ناجور تخم اما از نظر زاد شناختي يكنواخت است. از تكثير جنسي گياهان نسل اول تفرق صفات شروع ميشود. تفرق صفات عبارت است از جداسازي ژنها و كروموزومهاي همساخت از والدين مختلف در مرحله ميوزي. در نسل دوم (F2) حداكثر تفرق صفات بروز مي يابد و در نسل پنجم (F5) گياهان با 97% جور تخمي حاصل ميشود. در حالي كه براي گياهان جور تخم از طريق كشت بساك تنها چند ماه زمان كافي است. از دو برابر كردن كروموزومهاي گياهان تك لاد، گياهاني به دست ميايد كه به طور كامل جور تخم هستند و خالص ميباشند (گامبورگ 1986)
اهداف
كشت بساك و ريزهاگ Microspore يكي از راههاي دستيابي به گياهان تك لاد است كه به طور وسيعي در اصلاح گياهان زراعي به كار برده مي شود. برتري و مزيت توليد تك لادها در برنج به منظور كوتاه كردن دوره اصلاح با پايداري جور تخمي، افزايش كارايي انتخاب، تغييرپذيري وسيع زاد شناختي از راه ايجاد متغييرهاي گامتوكلني و پيگيري بروز سريع ژنهاي نهفته (مغلوب) هدف اساسي اين گياهان بسيار با اهميت را تشكيل ميدهد. از كشت بساك دو رگهاي F1 در مدت زمان كوتاهتري ميتوان به ارقام خالص و پايدار دستيافت و به اين ترتيب نيروي كار، زمان و فضاي لازم و امكانات موجود را براي توليد لاينهاي خالص و پايدار و تثبيت يافتهاي در مقايسه با روشهاي ديگر اصلاح نژاد ميتوان صرفه جويي كرد. علاوه براين از كشت بافت مي توان در توليد سه لاين برنامه برنج دورگه استفاده كرد و نيز براي خالص سازي ارقام محلي كه در اثر زراعت در مدت زمان طولاني ناخالص گرديدهاند،سود برد.
عوامل مؤثر در بازدهي كشت بساك برنج
بازدهي كشت بساك و زيرهاگ براي توليد تكلادها به طور قابل ملاحظهاي متفاوت است و تاكنون سه عامل مؤثر: منابع گياهي، تيمار فيزيكي و محيط غذايي به خوبي شناخته شدهاند.
1- منابع گياهي
در برنج پينه زايي و باززايي از بساك و ريزهاگ به زادمون (Genotype) بستگي دارد و از ويژگيهاي وراثتي محسوب مي گردد كه توسط يك بسته منفردي از ژنها هدايت مي شود. عموماً برنجهاي زيرگونه هندي و دورگهايشان نسبت به ژاپني با پينه زايي و باززايي گياهي كمتر و زالي (Albino) زيادتر مشخص مي شود. به نظر مي رسد فراواني بازدهي كشت بساك و ريزهاگ برنجهاي ژاپني مربوط به بزرگي دانههاي گرده شان باشد كه به زادمون و شرايط محيطي رشد گياهان بستگي دارد. نسل اول تلاقي زادمونهاي حاصل از تلاقيهاي هندي×هندي، هندي× ژاپني و ژاپني× ژاپني نسبت به والدينشان داراي توانايي پينه زايي، باززايي و توليد گياهان سبز و زال متفاوتي هستند. تايچونگ و لاين 304 كه داراي قابليت پينه زايي و باززايي فراوان و سالاري كم بود، اما تلاقي نسل اول هر دو آنها با سالاري متوسط گرديد. در بسياري از موارد دو رگههاي نسل اول نسبت به والدينشان القاي پينه و باززايي بيشتر و توليد گياهان زال فراوانتري را حايزاند. اخيراً نظراتي وجود دارد كه نشان مي دهد، القاي پينه و باززايي توسط ژنهايي هدايت مي شود كه سيتوپلاسم فاقد آنها است به هر حال عوامل سيتوپلاسمي را در فراواني القاي كشت بساك نمي توان بي تاثير دانست.
شرايط رشد و حالت تنكار شناختي گياه مادري به خوبي رابطه عوامل محيطي و زادشناختي در پاسخ بساك به كشت آزمايشگاهي آن تاثير دارد. درجه حرات مرحله تشكيل جوانه زايشي بستگي به رقم و زادمون دارد، اما آنچه به نظر مي رسد اين است كه در گلخانه در درجه حرارت زياد خوشههايي تشكيل ميشود كه با كاهش پينهزايي و باززايي و افزايش نسبت زاليها مواجه خواهد گرديد. فصل رويشي، دروه نوري، شدت نور، درجه حرارت محيط، رژيمهاي غذايي خاك نيز در بازدهي كشت بساك مؤثرند. لازم به توضيح است كه در توتون بازده زياد گياهان هنگامي حاصل مي شود كه بساكها در مرحله آغاز تكوين جوانههاي گل جمعآوري شوند و در ضمن بالاترين سطح جنينزايي وقتي مشاهده مي گردد كه منابع گياهي تحت شرايط روز كوتاه و با شدت نور زياد رشد يابد.
مرحله تكوين ريزهاگها تاثير وسيعي در پينهزايي دارد و بساكها يا ريزهاگهاي مرحله اواسط تا اواخر تك هستهاي مناسبترين وضعيت را در كشت دارند. گرده برنج در مرحله نارس يا به طور كاملاًً رسيده پاسخ اندكي به كشت نشان ميدهد. يا حتي پينه زايي ممكن است صورت نگيرد. مرحلهاي كه بساكها بايستي تحريك شوند و سرمادهي در آن اجرا گردد، به طور مشخصي از زادموني تبعيت ميكند. تعداد 3 تا 4 شاخه اصلي هر بوته گياه با فاصله 9- 5 سانتيمتر برگ پرچم از برگ ما قبل آن تقريباً انتخاب صحيح مرحله تكويني گرده را نشان مي دهد. اما اين فاصله در زادمونهاي گوناگون متغير ميباشد و علاوه بر تفاوت زاد شناختي نسبت به حالتهاي تنكار شناختي گياهان مادري نيز بستگي دارد كه اين فاصله نيز به نوبه خود تحت تأثير عواملي نظير طول روز، شدت نور، درجه حرارت محيط رشد و مواد غذايي خاك و زمان كشت قرارمي گيرد.
براي بازدهي بيشتر پينه زايي و باززايي گياهچه، از شاخههاي قوي عاري از بيماري و آفات كه هيچ گونه كمبود مواد غذايي نداشته باشند، استفاده ميشود. ابتدا بذرهاي F1 يا ارقام مختلف را در صورتي كه تازه برداشت شده يا محلي ايراني باشد، مدت 5- 3 روز در آون C° 50 قرار ميدهند تا دوره خواب آنها شكسته شود. سپس آنها را روي كاغذ صافي مرطوب داخل پتريديش ميريزند و در دستگاه جوانه زني (ژرميناتور) سبز مي كنند.پس از اين كه ريشههاي بذور به اندازه يك سانتي متر رشد كرد، آنها را به خاك جعبه كاشت در گلخانه يا فيتوترون انتقال مي دهند و خاك آن را با آب كافي مرطوب مي سازند. دوره نوري دستگاه فيتوترون 14 ساعت روشنايي با C° 29 و 10 ساعت تاريكي با C° 21 و رطوبت روي 80 الي 85 درصد تنظيم مي شود. هنگامي كه نشاءها به اندازه كافي رشد كردند، آنها را به گلدانهاي محتوي خاك مرغوب مزرعه منتقل مي سازند. از آنجا كه گياهان كاشته شده در مزرعه به كشت بساك بهتر پاسخ ميدهند، در صورتي كه شرايط آب و هوايي مناسب باشد، بايستي آنها را به خاك مزرعه انتقال داد. گياهاني كه در گلخانه پرورش مي يابند، قدرت القاي پينه بساك و باززايي آنها بسيار اندك است و در نتايج كار تحقيقاتي اثر نامطلوبي بر جاي مي گذارد. در مدت زمان رشد آنها در داخل گلدان و در گلخانه، هيچ وقت نبايد آب زير بوتهها كم باشد. اگر گياهان رشد خوبي نداشته باشند، بايستي مقادير 2 گرم اوره ، 5/1 گرم فسفات آمونيوم و 75/1 گرم سولفات پتاسيم از انواع كودهاي مورد استفاده در كشاورزي را به هر گلدان اضافه كرد.
2- تيمارهاي فيزيكي
عوامل فيزيكي داراي دامنه تأثير وسيعي در كشت بساك برنج است و شامل تيمارهاي پيش از كشت و پس از كشت آن مي باشد.
1-2-تيمارهاي پيش از كشت
درصورتي كه خوشهها در معرض تيمارهاي سرمايي يا گرمايي قرار گيرند، بساك هايشان در پينه زايي و باززايي، بازدهي خوبي از خود نشان خواهند داد. مدت زمان و درجه حرارت بهينه براي اين تكانه حرارتي يك ويژگي زادشناختي است. تفاوت زيرگونههاي برنج هندي و ژاپني در نياز به تيمار سرمايي هم به زادمون و هم به حالت تنكار شناختي آنها بستگي دارد. در برنج تيمار سرمايي 8 درجه سانتيگراد به مدت 10- 8 روز، پينه زايي و توليد گياهان تك لاد را به طور قابل ملاحظهاي افزايش داده است. مدت زمان بيش از 10- 8 روز تأثير معكوسي در پينه زايي دارد. سرمادهي، تباهي دانه گرده نارس و بافتهاي ديواره بساك را به تأخير مياندازد و نقش بسيار با اهميتي در پينه زايي بساك برنج دارد. سرمادهي هم زماني و زيستايي ريزهاگها را تشديد مينمايد و آنزيمهايي را فعال مي كند كه در توليد پينه نقش ضروري را بازي مي كنند تا به جنين تكوين يابند. مدت زمان بهينه پيش تيمار سرما با درجه حرارت آن (°C9-7) و مرحله تكوين ريزهاگها تغيير مي كند. همانطور كه توضيح داده شد، در برنج بالاترين فراواني پينه از بساك هنگامي حاصل مي شود كه خوشههاي قطع شده به مدت 10-8 روز در°C 8 تيمار شوند. علاوه بر اين، گرمادهي خوشهها به مدت 15-5 دقيقه در°C 35 پيش از تيمار سرما در يك رقم برنج به نام 42IR موجب افزايش بازدهي تشكيل پينه شده است (زاپاتا و توريزو، 1986). تكانههاي سرمايي و گرمايي علاوه بر ايجاد همزماني و زيستايي، آنزيمهايي ضروري براي القاي پينه ريزهاگها به جاي عمل زايشي، رشد و نمو اندام سبز را فعال مي كند. اين عمل مي تواند موجب مخفي ماندن ژنها يا فرآوردههاي آنها يعني آنزيمهايي شود كه عهدهدار نموگامتوفيتي اند تا ريزهاگها بتوانند در جهت نمو اسپوروفيتي تغيير يابند.
2-2- تيمارهاي پس از كشت
نگهداري كشتها به منظور پينه زايي و باززايي در درجه حرارت و دوره نوري معين بسيار با اهميت مي باشد، به طوري كه با اندك تغييري در آن نتايج نامطلوبي حاصل مي گردد. بنابراين دسترسي به اتاقكهاي درجه حرارت ثابت با دوره نوري و شدت نور قابل تنظيم از ضروريات حتمي است. بهترين درجه حرارت براي براي تشكيل پينه از بساك برنج 1±25 درجه سانتي گراد و براي نمايز يابي و تشكيل گياه از پينه بساك 1±24 درجه سانتي گراد با دوره نوري 8 ساعت تاريكي و 16 ساعت روشنايي ( با شدت نوري 3500 لوكس ) است. درجه حرارت هاي بالاتر از آن ميزان توليد گياهان زال را افزايش و سبز را كاهش مي دهد. به ويژه در درجه حرارت هاي بالاتر از 30 درجه سانتي گراد ميزان توليد گياهان زال به مقدار قابل توجهي زياد مي شود. ازاين گذشته، تراكم بساك ها و نيز طرز قرار گرفتن آن ها در محيط غذايي پينه زا، در بازدهي كشت تأثير بسزايي دارد. علاوه براين، سن پينه در باززايي آن اثر مي گذارد. از انتقال پينه هايي كه 10 روز از تشكيل آن ها مي گذشت به محيط هاي غذايي باززايي تقريبا 50 درصد آن ها گياهچه را توليد كردند. هنگامي كه پينه هاي با سنّ 60 روزه به محيط هاي باززايي انتقال يافتند، همه گياهچه هاي حاصل زال بودند و هيچ گونه گياه سبزي به دست نيامد. به هرحال، پينه هاي مسن تر يا جوان تر و كوچك تر يا بزرگ تر، باززايي گياهان را به اندازه قابل توجهي كاهش و پيدايش گياهان زال را افزايش مي دهد.
3 – محيط غذايي
محيط غذايي در توليد گياهان تك لاد از راه كشت بساك و ريزهاگ اثر مهم و قاطعي دارد. نيازهاي غذايي كشت با زادمون و احتمالا مرحله تكويني بساك و شرايطي كه تحت آن گياهان مادري رشد مي كنند، متفاوت است و اغلب گياهان در يك محيط غذايي كامل ( نمك هاي معدني، ويتامين ها و ساكارز) با مقادير مختلف مواد تنظيم كننده رشد( هورمون ها) يا فاقد هورمون نر زايي دارند. با توجه به اين كه پيشرفت در در توليد گياهان تك لاد تابعي از بازدهي كشت آن است، بهبود محيط هاي غذايي كشت همواره مورد نظر محققان بوده است.
ني اي زيكي و اونو (1968 ) براي اولين بار از كشت بساك برنج گياه تك لاد را به وجود آوردند. آن ها در همان سال در مجله رسمي وزارت كشاورزي ژاپن ( جلد 3 شماره 3 سال 1968 ) اين ر.يداد مهم را ثبت كردند. اما اين روش به دليل عدم وجود شرايط لازم به ويژه محيط غذايي مناسب نتوانست كارايي زيادي داشته باشد و استفاده از آن در اصلاح نژاد برنج عملا متوقف ماند. آن ها از يك محيط غذايي ساده اي استفاده كرده بودند كه با محيط هاي غذايي تكامل يافته امروزي كوچك ترين شباهتي نداشت. چو و همكاران ( 1977 ) محيط غذايي N6 را كه داراي بازدهي پينه زايي بيشتري است، در كشت بساك برنج و غلات ديگر رواج دادند و از اين تاريخ عملاً توليد تك لادها براي اصلاح اين غله مهم اقتصادي آغاز شد. علاوه بر اين، چو (1978) يك محيط غذايي ساده محتوي 20درصد عصاره سيب زميني را براي كشت بساك برنج پيشنهاد كرد. محيط غذايي سيب زميني نسبت به MS نتيجه بهتري داشت. به هر حال كاربرد سيب زميني به نوع و حالت تنكارشناختي آن نيز بستگي دارد. در حال حاضر، براي توليد پينه از بساك برنج، محيط هاي غذايي متعددي مورد استفاده قرار مي گيرد كه مهم ترين آن ها عبارتند از: Fj, L8, Ls, E10, B5, N6 و به ندرت MS . در ميان اين محيط هاي غذايي N6 رايج ترين كاربرد و به ويژه در كشت بساك برنج ارقام زيرگونه ژاپني تأثير بيش تري را نشان داده است. پينه زايي ارقام ايراني نظير عنبربو، حسني و سياه ريحاني كه داراي قابليت پينه زايي بسيار آلي هستند و تلاقي هاي آن ها با ارقام فاقد توانايي پينه زايي نظير خزر، سپيدرود، نعمت و غريب در محيط هاي غذايي N6, L8, Fj نتايج رضايتبخش متفاوتي را نشان دادند. در رقم ايراني عنبربو كه داراي قابليت پينه زايي بسيار عالي مي باشد، در تلاقي با ارقام ديگر ايراني كه فاقد توانايي پينه زايي، نتنها توانايي پينه زايي را در آن ها بالا برد بلكه ميزان توليد گياهان باززايي را نيز به اندازه كافي افزايش داد ( 1377 ). به هر حال، بازدهي اندك كشت بساك برنج زيرگونه هندي در محيط هاي غذايي Fj, L8, N6 همواره يك مشكل بسيار مهمي بوده است. N6 در القاء پينه از خوشه هاي نارس برنج نيز تأثير دارد و با تغيير هورمون هاي آن، در تمايز يابي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد.
منابع نيتروژن معدني مانند NO3 و NH4 و مواد آلي مانند: گلوتامين، اسيد گلوتاميك، آلانين، كازئين هيدروليزات، گلوتاتيون و آسپاراژين از مهم ترين نشانويژگي هاي محيط هاي كشت بساك برنج هستند. يون آمونيوم در القاء پينه از دانه گرده نارس بسيار حساس و با اهميت است، به طوري كه مقادير پايين آن پينه زايي را افزايش، اما مقادير زيادتر، آن را متوقف مي سازد. به همين جهت نسبت نيتروژن نيتراتي به آمونيومي در محيط هاي غذايي Fj, MS, Ls, B5, N6 با دقت خاصّي تنظيم يافته كه كارايي آن را در سطح وسيعي موجب شده است. از تغيير اين محيط هاي غذايي، محيط هاي ديگري فراهم گرديده اند كه عبارتند از: He3 از N6 توسط هانگ در سال 1981 و E10 از B5 توسط زاپاتا و توريزو در سال 1985. استفاده از مقادير نيتروژن نيتراتي بيش تر از آمونيومي آن توصيه شده است. اما وقتي نيترات با تركيب غير آمونيومي در محيط هاي غذايي استفاده شود، به مرورزمان pH محيط غذايي بالا خواهد رفت و جذب مواد غذايي ديگر به ويژه يون Fe اختلال ايجاد مي شود.
منابع كربن در محيط غذايي هم انرژي لازم را تأمين مي كند و هم پتانسيل اسمزي را افزايش مي دهد. بافت هايي كه در محيط كشت به تدريج بزرگ مي شوند و در محيط هاي مصنوعي و غير طبيعي رشد كرده اند، نسبت به كربن خود غذا ( اتوتروف ) نيستند بلكه بايستي كربن مورد نياز خود را از يك منبع خارجي جذب كنند. ساكارز يك منبع مؤثر كربوهيدرات محسوب مي شود كه غلظت آن در القاي گياهان گرده اي نقش بسيار با اهميتي برعهده دارد. غلظت ساكارز در پينه زايي از بساك برنج و باززايي آن 5 – 2 درصد است.
حلزون گلخانه
توضیحات:
یک حلزون بالغ گلخانه حدود70-50 میلیمتر طول دارد.رنگ بدن آنها خاکستری با سیاه و بدون علائم مشخص(نقش و نگارهایی )است.
پوشش بدن دارای دانه های کمی است.بخش مرکزی بدن که برهنه است(بدون صدف)ذارای یک شیار نعلی شکل می باشد.سوراخ تنفسی قسمت راست نیمه عقبی بدن قرار گرفته.ماده مخاطی هم بیرنگ است.
تخم ها:
تخمهای این آفت کدر و تا اندازه ای سفید، بیضی شکل و حدود 5/2 میلیمتر ضخامت دارند.
زیست شناسی:
پراکندگی:این حلزون اولین بار از آمریکا به اروپا معرفی شد و در تمام مناطق معتدل دنیا یافت می شود.
خسارت:
حلزون گلخانه با تمام حلزون های دیگر از نظر اینکه در خاک پنهان می شوند متفاوت است.این آفت می تواند باعث ایجاد خساراتی به ریشه و ساقه می شود.اگد تعداد اندکی از این حلزونها در روی گیاهان دیده شود بدین معنی است که تعداد زیادی از این آفت در سطح زیرین خاک وجود دارند.
چرخه زندگی:
تخمهایشان را در یک تونل در 5-3 سانتی متری سطح خاک می گذارند که ممکن است بصورت انفرادی یا خوشه ای(حدود 16تایی)می گذارد.حشره بالغ انتهای این تونل را توسط ماده ای لزج می پوشاند که پس از خشک شدن شبیه سطح خاک می شود.تخمها بسته به دمای محیط پس از 24-11 محیط باز می شوند.بکرزایی در این آفت دیده شده است.مطالعات چنین نشان می دهد که حلزونها قسمتهای خشک را در طول روز ترجیح می دهند و در شب به مناطق مرطوب تغییر مکان میدهند.
کنترل:
اولین مرحله از کنترل این آفت گذاشتن طعمه بر سر راه این آفت است.اگر بخواهیم اثر این طعمه ها افزایش یابد بهتر است آنها را در زیر یک تخته ، صفحه ،گلدان یا در زیر یک سطح هموار قرار دهیم.برای مبارزه شیمیایی بهتر است که به نشریه های شرکت تعاونی یا مدیریت آفات رجوع نماییم یا با آژانسهای توصیه سموم مشورت کنیم.
مگس سفید Trialeurodes vaporariorum
مگسهای سفید گلخانه به تعداد زیادی میزبان حمله میکنند. میزبانهای اقتصادی و مهم آن عبارتند از: لوبیا، کدوی چینی، خیار، کدوی خوراکی، بادمجان، لوبیای سبز، فلفل سبز، کاهو، گیاهان زینتی، بنت فنسول، سیبزمینی، کدو تنبل، رز، توت فرنگی. سیبزمینی شیرین، گوجه فرنگی، توتون، تنباکو، شاهی، هندوانه. همچنین بسیاری از علفهای هرز بعنوان میزبان ثا نویه برای این آفت عمل مینمایند.
پراکندگی
این آفت پراکندگی جهانی دارد. پراکندگی آن بطور گسترده در سرتاسر نواحی استوایی و زیر استوایی میباشد و در گلخانههایی که در مناطق معتدل قرار دارند ظاهر میشود. مگس سفید گلخانه اولین بار در سال 1907 در اوهایو گزارش ثبت شد و هم اکنون در تمام نقاط این جزیره پراکنده شده است.
خسارت
پورهها و حشرات کامل شیره گیاهی را از برگها میمکند. خسارت، اغلب قابل مشاهده نیست. جمعیت بالای حشره باعث کاهش قدرت گیاه میزبان میشود. حشرات بالغ و جوان از خود عسلک ترشح میکنند. این ماده چسبناک محیط گشت مناسبی برای قارچهای دودهای هستند. عسلک و قارچهای دودهای باقیمانده در گیاه بطور قابل توجهی بازار پسندگی گیاهان و میوهای را کاهش میدهند.
بیولوژی
طول سیکل زندگی این آفت (از تخم تا حشره بالغ) با دمای هوا تغییر میکند. در هاوایی سیکل زندگی آن بین 25ـ19 روز کامل میشود. اطلاعات بیشتر در مورد توسعه مر احل زندگی این آفت در Hargreaves (1915) و Lloyd (1922) یافت میشود.
تخمها
تخممها دوکی شکل، تقریباً اینچ طول و تخمگذاریهای اولیه تخمها برنگ زرد کمرنگ تا سبز میباشد که قبل از بیرون آمدن لاروها از تخم، این تخمها برنگ ارغوانی تیره تا سیاه درمیآیند. تخمها به ریز برگها چسبیدهاند که اغلب بصورت دایرهای یا نیم دایره قرار میگیرند. در تخمگذاریهای جدید تخمهای گذشته شده زرد هستند و چند روز قبل از بیرون آمدن لاروها تخمها برنگ سیاه تغییر مییابند. (7ـ6 روز پس از تخمگذاری)
پورهها
این آفت 3 تا 4 سن پورگی دارد. اولین مرحله لاروی Crawler نام دارد. این Crawlerها تقریباً اینچ طول رنگ، سبز روشن و چشمان قرمز براق دارند آنها پس از یافتن محل مناسب به زیر برگ متصل شده و تغذیه را شروع میکنند. پاها در بقیه سنین پورگی غیرفعال میشوند. بدین گونه پورهها غیر متحرک میشوند و در همان محلی از برگ که توسط Crawler انتخاب شده بدون حرکت به تغذیه ادامه میدهند. این مراحل در روی سطح برگ کاملاً صاف (همسطح برگ) هستند و دیدن آنها بدلیل رنگ شفاف سبز پورهها بسیار مشکل است.
به غیر از اندازه، در مرحله آخر پورگی از نظر ظاهری کاملاً شبیه بهم میباشند. مراحل پورگی بین 17ـ9 روز کامل میشود. اولین مرحله پورگی 7ـ3 روز، دومین مرحله 8ـ4 روز، سومین مرحله 4ـ2 روز، طول دوره لاروی با دمای هوا و میزان متغیر است. طول دوره زندگی در دماهای خنکتر افزایش مییابد.
شفیرگی
منظور از آخرین مرحله پورگی اغلب “شفیره” نام دارد زیرا مگسهای سفید بالغ از این مرحله پدیدار میشوند. بدن حشرات در این مرحله ضخیمتر از دیگر مراحل است و تارهای مومی بلند در ناحیه بیرونی بدن در این مرحله دیده میشود. طول این دوره بین 7ـ3 روز میباشد.
حشرات بالغ
حشرات بالغ تقریباً طولشان اینچ است. رنگشان زرد کمرنگ و دارای دو جفت بال که با موم پودری سفید پوشیده شدهاند، می باشند. در حالت استراحت بالها بصورت مسطح و خوابیده قرار گرفتهاند. حشرات بالغ عموماً 40ـ21 روز عمر دارند. حشرات ماده بطور متوسط بیش از 100 تخم در طول زندگی خود میگذارند.
رفتار
مراحل مختلف زندگی این حشره عموماً بصورت طبقههای عمودی در روی گیاه میزبان دیده میشود. حشرات بالغ روی برگهای جوانتر دیده میشوند و تخمهایشان را در این سطوح میگذراند. مراحل مسنتر این حشره در سطوح پایینتر گیاه دیده میشوند. شفیرهها و حشرات جوان بالغ در سطوح و لایههای پائینی گیاه دیده میشوند.
مدیریت آفت
مگس سفید گلخانه در محصولات گلخانهای به طرق مختلف انتقال مییابد:
1ـ از طریق قلعهها و گیاهانی که از آنها گیاهان اصلی را در گلخانه تکثیر میدهیم.
2ـ از طریق گیاهان مسنتر همان گیاه در گلخانه
3ـ از طریق علفها یهرز یا گیاهان آلوده در گلخانه
4ـ از طریق گیاهان یا علفهای هرز اطراف و بیرون گلخانه
5ـ از طریق پرسنل گلخانه و کسانی که گلهای سفید بالغ را در لباسهایشان به درون گلخانه منتقل میکنند و بدین طریق بعنوان یک اینکولوم اولیه عمل مینمایند.
ـ برنامه کنترل میبایست زمان مشاهده، اولین مگسهای سفید در گلخانه آغاز شود.
ـ برای کنترل بیولوژیک یک عملیات Monitoring (پیش آگهی) پیوسته انجام دهیم. به این علت که ممکن است جمعیتی از پارازیتها بطور خودکار تشکیل شده باشند و یا بهر علتی پارازیتها قادر به کنترل مگسهای سفید نباشند.
ـ دما نقش بسزایی در توسعه پارازیتهای Encarsia دارد و بنابراین تأثیر دما در اثر متقابل پارازیت و میزبانش (مگس سفید) میباشد. دمای گلخانه باید در یک حد مطلوب حذف شود تا اثر متقابل پارازیت و میزبان افزایش یابد. بعنوان مثال دمای بحرانی برای پارازیت روی گوجه فرنگی و نسبت قنسول تقریباً 74 فارنهایت است.
کنترل شیمیایی
مگس سفید گلخانه به بسیاری از حشرهکشهای ترکیبی مقاوم است. صابونهای (شویندههای) حشرهکش و روغنها در مقابل این آفت بسیار مؤثر هستند. شواهدی وجود دارد که سمپاشی زینهای سیلیسی نیز بسیار مؤثر است.
تریپس گلخانه(Heliothrips haemorrhoidalis)
معرفی آفت
این تریپس توسط Bouche در سال 1833 از نمونههای گرفته شده در گلخانهای در اروپا و با نام علمی Thrips haemorrhoidalis معرفی شد. Packard این گونه را برای اولین بار در سال 1870 معرفی کرد و آنرا تریپس گلخانه نامید. این حشره با نام معمول تریپس گلخانه و با نام علمی Heliothrips haemorrhoidalis) Bouche) که توسط انجمن حشرهشناسی آمریکا موافقت شده شناخته شده میباشد.
نام مترادف Thrips haemorrhoidalis Bouche 1833
پراکندگی
اگرچه این آفت از اروپا منشأ گرفته است اما یک گونه مخصوص دنیای جدید (نیمکره غربی یا آمریکا) است. این آفت احتمالاً از نواحی گرمسیری آمریکا و بوسیله گیاهان زینتی به اروپا معرفی شد. این حشره در برزیل غرب هند و آمریکای مرکزی بر روی گیاهان زراعی و وحشی یا فت میشود. برخی اوقات در ماههای گرم سال از گلخانههای شمال فلوریدا خارج میشود. در اروپا، آلمان، انگلیس، فرانسه، ایتالیا، وین، فنلاند، فلسطین و شمال آفریقا یافت میشود. با توجه به عادت زندگی این تریپس احتمالاً میتواند در بیشتر گلخانههای دنیا وجود داشته باشد.
در پرواز بسیار ضعیف است و بیشتر اوقات را در مناطق سایهدار روی گیاهان میگذارند.
توصیف و زندگی آفت
تخمها سفید و موزی شکل هستند و بصورت انفرادی در بافت گیاه گذاشته میشوند. انتهای تخم معمولاً بوسیله یک لنز دستی دیده میشود. رنگ لارو در مراحل ابتدایی تا حدودی سفید و با چشمان قرم زاس. رنگ لارو پس از تغذیه متمایل به زرد میشود. لارو بالغ بطور متوسط 1 میلیمتر طول دا رد. این حشره دو مرحله لاروی دارد که سپس پوست اندازی میککند و به پیش شفیره (Prepupa) تبدیل میشود که دارای رنگ زرد، چشمان قرمز، بالهای کوتاه است.
حشره در مرحله شفیرگی کمی بزرگتر و دارای بالها و چشمان درشتتر است. در این مرحله هم رنگش متمایل به زرد است که با افزایش سن به تیرگی میگراید. در این مرحله شاخکها رو به بالا و عقب به روی سر قرار دارند حشره در مراحل پیش شفیرگی و شفیرگی تغذیهای ندارند.
سر و سینه (thorax) در حشره بالغ تیره مایل به مشکی هستند و شکم از زرد به زرد مایل به قرمز و سپس به قهوهای و در آخر به سیاه تغییر رنگ میدهد. دماهای خنک با عث تأخیر در تغییر رنگ میشود. پاها زرد کمرنگ باقی میمانند و شاخکها در حشره بالغ شامل 8 سگمنت میباشند.
تریپس در گلخانه بکرزا (parthenogenic) است یعنی اینکه بدون جفتگیری تولید نسل میکند و نرها بندرت دیده میشوند. مادهها تخمهای خود را در درون برگ یا میوه قرار میدهند. درست کمی قبل از باز شدن تخم، آنها تاول میزنند. اگر از یک تردستی استفاده کنیم میتواند تا حدی در بررسی چگونگی ظهور جمعیتهای تریپس و ارتباط آن به مکان آنها در برگ کمک کند.
میزبانها
در فلوریدا این تریپس مخصوص پنبه است اما از روی گیاهان Viburnum، زغال اخته، آزالیه، انگور، خرما، Ardisia، ارکیده، آواکادو، گل شیپوری Crinum SP.، Ficus nitida، خرمای زایشی، Coleus SP.، افرا، ماگتولیا، انبه، Aspidium SP.، کوکب، سرخس، Guavas، کنف فلوکس، Pink و بسیاری دیگر از گیاهان زینتی هم جمعآوری شده است. در فلسطین بر روی پرتقال و در Ceylon از روی Garcinia mangostana گزارش شده است.
خسارت تریپس گلخانه بر روی میوههای در حال رشد مرکبات بصورت ایجاد لکه بر روی پوست میوه است (لکههیا گرد یا لکههای ضخیم و نامنظم) همچنین این نوع خسارت بر روی میوههای دسته جمعی (گروهی)یا در جاهایی که یک برگ یا یک سرشاخه در تماس مستقیم با میوه است دیده میشود.
اهمیت اقتصادی
این تریپس در درجه اول از شاخ و برگ گیاهان زینتی تغذیه میکند. در ابتدا به سطح زیرین برگ حمله میکند و با تغذیه بیشتر جمعیت خود را افزایش میدهد و به سطح بالایی برگ تغییر مکان میدهد. برگها بیرنگ و رنگ پریده میشوند و بین رگبرگهای فرعی (کناری) به شکلی دیده میشود. برگهایی که شدیداً آسیب دیدهاند زرد میشوند و میافتند. علاوه بر این بر اثر تغذیه تریپس قطرات بسیار کوچک مایع مایل به قرمز در هر دو سطح برگ دیده میشود که بوسیله تریپس ترشح شدهاند و رنگ این قطرات بتدریج سیاه میشود. این گلبولهای مایع (قطرات کوچک) از نظر اندازه بزرگ و سپس متوقل میشوند و بلافاصله یک گلبول دیگر شروع به تشکیل شدن میکند که در نتیجه این اعمال باعث بوجود آمدن لکههای سیاه در مناطق مورد هجوم است. این گلبولها ب عنوان بازدارندههای پرواتورها (شکارچیها) عمل میکنند.
در فلسطین تریپس گلخانه به برگها و میوههای مرکبات خسارت میزند اما باعث بوجود آمدن قطرات مذکور روی برگ نمیشود. خسارت روی میوه ممکن است قسمتهای مورد هجوم را بصورت فرو رفته و مشبک کند. این نوع خسارت بر روی میوههای نرسیده و کال دیده میشود.
در میوههای رسیده این نوع خسارت بخوبی قابل تشخیص نیست زیرا که در داخل پوست سالم میوه بدون فرو رفتگی ایجاد میشود. در کالیفرنیا با توجه به اطلاعات گذشته، تریپس گلخانه اقتصادیترین آفت بر روی آواکادو بشمار میرود.
مدیریت
این آفت فقط یک و شخص طبیعی مؤثر شناخت هشده دارد و آن Thripobius Semiluteus است که پارازیت لارو است و از برزیل و استرالیا در اواسط دهه 1980 به کالیفرنیا معرفی شد. در لارو پارازیت شده دو طرف بدن بجای اینکه مخروطی شکل باشند (لارو در تریپس سالم) بیشتر موازی هستند.
رنگ شفیره پارازیت شده در بین شفیرههای پارازیت نشده کاملاً مشکی است و این در حالی است که رنگ شفیرههای پارازیت نشده نیمه شفاف (زجاجی) است.
همچنین دیگر دشمنان طبیعی تریپس گلخانه که اثر کمتری هم دارند عبارتند از:
Megaphragma mymaripenne پارازیت تخم
Frank linothrips orizabensis
F. uespiformis شکارچی (پرداتور)
Leptothrips
این سه گونه اخیر به شکارچیهای سیاه نیز معروفند.
مستعدترين افراد آنهايي هستند كه در تماس مستقيم با اين چنين مواد شيميائياند كه همان كارگراني هستند كه در بخش كشاورزي در معرض سموم آفت كش مي باشند و يا اينكه در كارخانه توليد سم كار ميكنند،كارگراني كه سموم آفتكش را مخلوط،حمل يا در مزرعه بكار ميگيرند در معرض و تماس شديد آفتكشها قرار دارند و اولين محل تماس سم در انسان پوست مي باشد، اگر همين كارگران به لباس محافظ سم در زمان استفاده از مواد شيميايي مجهز نباشند جذب آفتكشها از طريق پوست مي تواند چشمگير و قابل ملاحظه باشد.
به محض اينكه پوست در معرض سم قرار مي گيرد ، ممكن است سم در بدن جذب يا تنها در سطح پوست باقي بماند.اثرموضعي عمومي كه از تأثيرسم بر روي پوست ديده ميشود ، مشكلاتي از قبيل درماتيتها (حساسيتهاي پوستي ) مي باشد.جذب آفتكش در بدن ميتواند باعث بروز مشكلاتي براي سلامتي انسان بشود: از قبيل سوزش چشم ، در حالت جذب بيشتر مشكلات دستگاه تنفسي با مسموميت سيستميك كه درآخر ممكن است به مرگ بيانجامد.
تماس غير مستقيم با آفتكش ها ناشي از خوردن غذاهايي است كه سموم آفتكش در آن نفوذ كردهاند و مي تواند باعث افزايش مواد سمي در بدن انسان گردد،كه معمولاً وابسته به بودن درازمدت در معرض اين آفت كشها مي باشد كه ممكن است منجر به بيماري شود ويا اينكه نگردد.
بدن انسان يك سازواره ( ارگانيسم) بيوشيميائي خيلي پيچيدهاي است كه براحتي خودسازگار وانعطاف پذيرميشود و آن داراي سيستم تنظيم كننده متعددي است ، تا مطمئن سازد كه تمام اجزاء بدن در پاسخ به شرايط بيروني كاملاً درست ايفاي نقش ميكنند.
اين نوع تنظيم ،خودپايداري ( هوموستازي ) شناخته شده است و براي تمامي فرآيندهاي بدني معمولاً بدون اطلاع و آگاهي يا تأملي روي اعضاء بدن ما اتفاق و بروز مي نمايند ، وقتي در تأثير شرايط محيطي بيروني ( همچمون گرما يا سرماي زياد ) يا شرايط دروني ( بيماري يا مسموميت ) كه سيستمهاي بدن نميتوانند بوسيله مكانيسمهاي عادي تنظيم گردند ، علائم ( ناراحتي ) غير معمول و بيماري ظاهر ميگردد. انواع اثرات فيزيكي (علائم ونشانه ها) كه مشاهده يا احساس مي گردند به انواع استرسيكه بدن در معرض آن قرار ميگيرد بستگي دارد،براي اينكه داخل بدن ارتباط دروني پيچيده بسيار زيادي بين سيستمها وجود دارند و يك تغيير جزئي درهرسيستم ممكن است در سيستم هاي ديگر بدن اثرات متعددي را بوجود آورد.
بعلاوه انواع واكنش ها به مريضي محدود هستند بنابراين نشانهها و علائم مريضي اغلب كاملاً شبيه به انواع مختلفي از عوارض بيماريها هستند بعنوان مثال : سردرد،تب،تهوع،استفراغ و اسهال علائم عمومي غيرخاص بيماري هستند كه در شرايط متفاوت ايجاد ميگردند ، لازم بذكر است بطورمعمول اغلب واكنش هاي فيزيولوژيكي به بيماري ، با شيوه هاي متعددي براي كمك به تشخيص عوامل واقعي بيماري توسعه يافته اند.
خودپايداري (هوموستازي) بدن مي تواند بوسيله عكس العمل فيزيكي و يا بيولوژيكي بدن به استرسهاي اوليه بهم زده شودكه به ماهيت دروني عامل و همچنين به درجه و مدت استرس بستگي دارد، وقتي استرس بسيار شديد يا مدتدار باشد خودپايداري وخودتنظيمي نميتواند حفظ يا بازگردانده شود و بيماري در اين زمان بروز مي نمايد.مسموميت بوسيله عوامل شيميائي چيزي كمتراز بيماري ناشي از مواد شيميائي نبوده و علائم مسموميت شيميائي اغلب شبيه علائمي هستند كه بوسيله عوامل بيولوژيكي مثل باكتري ها و يا ويروسها بروز مي نمايند.
براي تفهيم بهتر اينكه مريضي چطوري در تماس با موادشيميائي (مواد سمي ) در انسان عارض مي شود ما اول بايستي بدانيم كه آفت كش هاچطوري در داخل بدن عمل ميكنند.
آفت كشها چطوري به انسان تأثير مي گذارند.
آفتكشها با تغيير سرعت فعاليتهاي مختلف بدن ، افزايش آنها ( بعنوان مثال: افزايش تپش قلب و تعريق ) يا كاهش آنها ( توقف كامل تنفس) عمل ميكنند.
بعنوان مثال ، جمعيت قرارگرفته در معرض سمپاشي با حشرهكش مالاتيون بر اساس تجربه ميتواند سبب تعريق گردد،اين نتيجه در اثر يك سري از رخدادهاي فيزيولوژيكي در بدن مي باشد كه به عنوان پاسخي به موادشيميائي وارد شده در بدن است و در ابتدا سبب عدم فعاليت بيوشيميائي آنزيم ميگردد.در نتيجه :
1- اين تغيير بيوشيميائي به تغيير سلولي مي انجامد (در اين حالت افزايش فعاليت عصبي )
2- تغيير سلولي سپس موجب تغييرات فيزيولوژيكي ميشود كه علائم مسموميت مشاهده يا در سيستمهاي فيزيولوژيكي خاص بدن(اندام ها يا دستگاههاي بدن) احساس مي شوند(در اين حالت فعاليت غدد تعرقي ) در ادامه نيز توسعه بنيادین اثرات مذكور از بيوشيميائي به سلولي و آنهم به فيزيولوژيكي در اغلب مسموميتها بدين شكل بروز مينمايد.
بسته به مكانيسم بيوشيميائي ويژه يك فعاليت ، يك سم ممكن است اثرات خيلي وسيعي در داخل بدن داشته باشد، ويا امكان دارد سبب تغيير خيلي محدودي در فعاليت هاي فيزيولوژيكي در يك ناحيه خاصي ازبدن يا اندامي گردد. سم مالاتيون به سادگي سبب غير فعال شدن يك آنزيم ميشود كه رابط بين اعصاب است ، آنزيمي كه توسط سم پاراتيون ويا ديگر آفتكشها غير فعال مي گردند در بدن معمول است و بنابراين تنوع اثرات روي اكثر سيستمهاي بدن در كنار تعريق مشاهده ميشوند.
(سميّت ) :
سميّت واژه عمومي است كه شامل اثرات زيانآوري است كه توسط آفتكشها ايجاد ميشود اين اثرات زيانبار ميتواند، شامل گروهي از علائم ساده همچون سردرد،تهوع ودر حالت شديد مثلكما،تشنج و حتي مرگ باشد. مسموميت بطور نرمال به چهار نوع تقسيم ميشود، كه به ميزان قرارگيري در معرض يك آفتكش و مدت زمان تماس با سم بستگي دارد تا علائم مسموميت توسعه و بروز نماید ( مسموميت مزمن و مسموميت حاد ).
در ابتدا چنين است در نتيجه قرارگيري كوتاه مدت در معرض سم و اتفاقي كه در داخل يك دوره زماني كوتاه مدت بطور نسبي در داخل بدن اتفاق مي افتد ، در صورتيكه در حالت درازمدت در نتيجه قرارگيري در معرض سم در دوره زماني بلندمدت مسموميت رخ ميدهد.
اغلب مسموميت ها بهبودپذير هستند و باعث صدمه دائمي نميشوند اما ممكن است بهبود كامل در درازمدت حاصل آيد، اگرچه بيشتر آفتكش ها ممكن است باعث بروز صدمات دائمي و غيرقابل برگشت و بهبود پذير باشند، آفتكش ها مي توانند بر روي يك سيستم و عضو خاصي در بدن تأثير بگذارند يا آنها ممكن است مسموميت ويژهاي را با تأثيرگذاري روي تعدادي از سيستم را ايجاد نمايند.معمولاً نوع مسموميت به گروههاي ديگري نيز تقسيم ميشوند ،كه بر اساس تأثيرگذاري آن بر سيستم ها و دستگاههاي عمده بدن قرار دارند ، تعدادي از آنها در جدول شماره يك ليست گرديدهاند.
بجهت اينكه سيستم بدن تنها بطور معدودي واكنش به استرس هاي شيميائي و بيولوژيكي دارد،آن يك فرآيند پيچيدهاي است ، علائم و نشانهها را جور ميكند و عامل اصلي بيماري انساني يا مريضي را تعيين ميكند ،در بيشترحالات تعيين اينكه آيا مريضي بوسيله قرارگيري در معرض موادشيميائي بوده يا توسط يك عامل بيولوژيكي رخ داده (مثل ويروس آنفلوآنزا ) غير ممكن است.
تاريخ در معرض قرارگرفتن و تماس با يك ماده شيميائي يك سرنخ مهم در كمك به تعيين عامل بيماري است،اگر چه تاريخچه بطور قطعي نميتواند ثابت كند كه ماده شيميائي عامل بيماري شده است، براي ثبوت رابطه علت و معلول خيلي مهم است كه ماده شيميائي در بدن در جريان خون يافت شود به اندازهاي كه باعث بيماري ميشودو به ميزانش پي برده شود،اگر ماده شيميائي اثر بيوشيميائي با ردگيري آسان و خاصي را ايجاد مي كند ( ممانعت آنزيم استيل ـ كولين استراز ) نتيجه تغيير بيوشيميائي در بدن ممكن است در ثبوت قطعي عامل بكارگرفته شود.مردم در تماس با مواد شيميائي اغلب در ضمن كاركردنشان بيمار ميشوند و بايستي احتياطات لازم پزشكي به پزشكشان در خصوص تماس قبلي شان با مواد شيميائي ( مسموميت ) گفته شود.
فاكتورهاي تعيين كننده برآمد مسموميت آفت كش :
اگر جذب آفت كش يك واقعيت ثابت شده است امكان دارد مقدار سم جذب شده براي ايجاد مرگ كافي گردد كه به مقدار تركيب اصلي سم (سميت ) دارد.
راههاي مختلف اندازه گيري سميت مواد شيميائي توسعه يافته است و اندازه گيري اين فاكتور شامل دز كشنده صددرصد يا Ld50 است . واژه Ld50 بيان مي كند شدت سميتي كه از طريق جذب پوستي و دهاني براي كشتن 50% كل حيوانات تحت آزمايش نياز است. معمولاً اطلاعات حاصله از مطالعات آزمايش ها طبقه بندي آفت كش را در ارتباط با درجه سميت فراهم مي كند كه آفت كش هاي خيلي سمي Ld50 خيلي كمتري دارند .هرچندآن بايستي ارزشش از Ld50 گفته شود ولي بهتر بود از روي احتياط تفسير گردد ، نظرباينكه تفاوت وسيعي در پاسخ بين گونههاي موجودات زنده وجود دارد.
دز آفتكش ، تاحدودي برآمد مسموميت ايجادشده بوسيله سم را تعيين ميكند. اگر دز بيشتري از سم جذب بدن شده باشدمسموميتيكه بوجودميآيد نه تنها درتركيبات نسبتاً سمي بلكه براي تركيبات با سميت پايين نيزجدي خواهد بود .كنترل دز،اساس ايمني استفاده از آفت كشهاست خيلي مهم است كه توجه داشته باشيم كه چه مقدار دزي از يك ماده مضره معمولاً كشنده است ، بطورديگر دز خيلي پايين اغلب آفت كش هاي سمي بدون تأثير است.
بروز علائم سمي آفت كش ممكن است چندان هم تنها به دز بستگي نداشته باشد بلكه به مدت قرارگيري در معرض سم نيز بستگي داشته باشد.براي اكثر آفتكشها اثرات سمي مشاهده شده از تماس كم با سم ممكن است كاملاً متفاوت از تماس هاي تكراري با سم باشد.
بيشتر علائم تماسهاي تكراري با سم به آرامي توسعه مي يابند ودربيشتر موارد ممكن است علائم مسموميت مشابه با علائم بيماريهاي مزمن باشد كه تشخيص اينكه مورد مسموميت است يا بيماري را با مشكل مواجه ميسازد.
تعيينكننده نهائي برآمد مسموميت ايجاد شده توسط سم ، مسير ورود سم به بدن است ، مسموميت از طريق آفت كش از طريق خوردن ، استنشاق يا جذب از راه پوست مي باشد.بيشتر مواد شيميائي بعنوان مثال ،سم مالاتيون توسط هرسه روش تماس با سم در دزبالاي سم بطوريكسان ايجاد مسموميت ميكند و توسط هرسه روش تماس با سم صرفنظر از مدت قرارگيري در معرض سم و مقدار دز سم بطور يكسان ايجاد مسموميت نمي كند.
تماس و نفوذ پوستي عمومي ترين راه نفوذ سم به بدن مي باشد و اگر مقدار معيني از آفت كش به بدن وارد شده باشد اثرات سمي بطور عادي ديده خواهند شد. رويهمرفته تعدادي از آفت كش هاي شناخته شده از طريق پوست در مقدار بيشتري جذب شوند تقريباً كم است،اثرات مشاهده شده در اكثر حالات معمولاً محدود به پوست با علائمي همچون خارش و حساسيت پوست مي باشند .
نحوه استفاده آفت كش هاي شيميائي:
تمامي آفت كشهاي شيميائي بايستي با احتياط بكار برده شوند ،براي استفاده مطمئن و دائمي از تمامي مواد شيميائي عناوين ذيل را رعايت كنيد.
1- هميشه قبل از استفاده مواد شيميائي برچسب روي آن را بدقت خوانده وطبق دستورالعمل اجراكنيد.
2- آفت كشها را بدور از دسترس كودكان نگهداشته و در ظروف سربسته برچسب دار نگهداري نمائيد.
3- از كشيدن سيگار در زمان سمپاشي يا گردپاشي خوداري كنيد چون اكثر مواد شيميائي قابل اشتعال هستند.
4- از لباسهاي محافظت كننده و ماسك استفاده نمائيد آستين ها كاملاً كشيده در پايين دست و يقه را كاملاً ببنديد، در صورت ريخته شدن مواد سمي روي پوستتان فوراً آن را با آب و صابون بشوئيد.
5- دستانتان را بعد از سمپاشي يا گردپاشي و قبل از غذاخوردن يا سيگاركشيدن بشوئيد و لباستان را تعويض نمائيد.
6- اگر شمادرزمان استفاده از آفت كش يا كمي بعد از آن احساس ناخوشي كرديد سريعاً به پزشك مراجعه نمائيد.
مقدمه:
روغن های خوراکی از منابع مهم تامين انرژی برای فرايند های حياتی در بدن انسان هستند و به خاطر نقشی که اين مود در تامين نيازهای چربی٫ پروتئين و ويتامين ها دارند٫ پس از مواد نشاسته ای در زمره مهمترين مواد غذايی محسوب می شوند.کاشت دانه های روغنی از دير باز بخش مهمی از کشاورزی کشورهای جهان را به ويژه مشرق زمين را تشکيل می داده است و افزايش توليدات آن در جهان طی سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ از ۳۵ مليون تن به ۱۶۰ مليون تن گواه اهميت اين محصولات است.
ايران نيز استعدد قابل توجهی برای کاشت دانه های روغنی دارد و در زمينه توليد برخی از آنها چون گلرنگ٫کنجد٫کرچک٫و آفتاب گردان سابقه طولانی دارد.اما به دلايل مختلفی همچون متکی بودن به صنعت نفت و عدم برنامه ريزی صحيح برای اولويت های کشاورزی٫اين استعداد بالقوه کاملا به فعل در نيامده است.بنابراين هرچه اطلاعات بيشتری در زمينه توليد و نحوه استفاده از فراورده های اين منابع غذايی فراهم آيد٫ رهايی از وابستگی های روز افزون کشاورزی آسان تر و تامين غذا برای جمعيت رو به افزايش که از غذای کافی هم برخوردار نيستند٫آسان تر می شود.عملکرد دانه آفتاب گردان همانند ساير محصولات زراعی ٫تحت تاثير عوامل گوناگون از جمله ژنوتیپ ٫ تاريخ کاشت ٫ تراکم ٫ رطوبت ٫ حاصلخيزی خاک ٫ دما وتشعشع قرار می گيرد.تراکم بوته به طرق مختلف از جمله تغيير در فضای موجود برای هر گياه و در نتيجه تغيير رقابت گياه برای مواد غذايی و منابع محيطی ٫ بر خصوصيات گياه اثر می گذارد.
به اين ترتيب تراکم مناسب گياهی٫مستلزم آگاهی کامل از ويژگی های فيزيولوژيکی گياه و همچنين ارتباط آن با عوامل محيطی می باشد.انتخاب تراکم بوته مطلوب برای گياه آفتاب گردان روغنی نسبت به ساير گياهان زراعی از اهميت بيشتری برخوردار است زيرا به دليل داشتن يک طبق منفرد کمتر از بقيه گياهان زراعی می تواند غير يک نواختی حاصل از تعداد بوته را جبران نمايد.همچنين ميزان روغن دانه آفتاب گردان به شدت تحت تاثير تراکم بوته قرار می گيرد.
مطالعات زيادی در ايران و ديگر نقاط دنيا بر روی اثرات تراکم گياه و رقم بر عملکرد دانه و اجزاء عملکرد دانه صورت گرفته است.بر طبق گزارش مجيد و اشنايدر٫افزايش تراکم بوته اثر معنی داری بر عملکرد دانه و تعداد دانه در طبق نداشته است.زافارونی و اشنايدر گزارش کردند که با افزايش تراکم بوته٫تعداد دانه در طبق کاهش می يابد.هولت و کمپبل بر رابطه معکوس بين تعداد دانه در طبق و وزن هزار دانه با تراکم گياه اشاره کرده اند.غروی نيز گزارش کرد که با افزايش تراکم بوته آفتاب گردان ٫ از تعداد دانه در طبق کاسته می شود و محققين ديگری نيز به همين موضوع اشاره کرده اند.گزارشات ديگری حاکی از آن است که با افزايش تراکم بوته٫ وزن هزار دانه کاهش می يابد.مجيد و اشنايدر گزارش کردند که تراکم گياه و اثر متقابل تراکم بوته و رقم بر عملکرد دانه و وزن هزار دانه اثر داشته اند.زافارونی و اشنايدر گزارش کردند که با افزايش تراکم بوته٫ خامت پوسته دانه کاهش پيدا کرده و نسبت پوست به مغز دانه کاهش يافته و در نهايت عملکرد دانه زياد می شود.ايشان همچنين به کاهش وزن هزار دانه در اثر افزايش تراکم بوته اشاره کرده اند.
مواد و روش ها:
اين تحقيق در سال زراعی ۱۳۸۱ در مزرعه تحقيقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان در فاصله ۱۰ کيلومتری شرق اصفهان که در عرض جغرافيايی ۳۲ و ۴۰ دقيقه شمالی و طول جغرافيايی ۵۱ درجه و ۴۸ دقيقه شرقی واقع شده است اجرا گرديد. ارتفاع منطقه از سطح دريا ۱۵۵۵ متر و اقليم منطقه بر اساس تقسيم بندی کوپن٫ خشک بسيار گرم با تابستان های خشک است. ميانگين دراز مدت بارندگی و درجه حرارت ساليانه منطقه به ترتيب ۱۳۰ ميليمتر و ۱۶ درجه سانتی گراد است. برای انجام اين بررسی از آزمايش فاکتوريل در قالب طرح پايه بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار استفاده گرديد. تيمارها شامل سه رقم زاريا٫ يوروفلور و آلزان و سه تراکم کاشت ۵۰٫ ۷۰و ۱۴۰ هزار بوته در هکتار که به ترتيب با فاصله بوته های ۱۰ ٫ ۲۰و ۳۰ سانتی متر و فاصله رديف های ۷۰ سانتی متر حاصل شدند٫ انجام شد. هر کرت آزمايش شامل ۵ رديف کاشت به طول ۱۰ متر بود. به منظور تعيين عملکرد نهايی هر کرت٫ پس از اتمام گرده افشانی٫ طبق های موجود در رديف های ميانی هر کرت به طور يک در ميان با پاکت های کاغذی پوشيده شد. نمونه گيری جهت تعيين عملکرد دانه و اجزائ عملکرد دانه٫ در مرحله رسيدگی کامل انجام شد. اين مرحله زمانی در نظر گرفته شد که دانه ها کامل شده٫ پشت طبق ها قهوه ای گرديده٫ گلبرگ ها خشکيده شده و برگ ها خشک شده باشند.
نتايج و بحث:
نتايج تجزيه واريانس صفات مورد بررسی (جدول۱) مشخص نمود که اثر تراکم های مختلف بوته بر تعداد طبق در متر مربع٫ تعداد دانه در طبق٫ تعداد دانه در متر مربع٫ وزن هزار دانه و عملکرد دانه معنی دار بوده است. نتايج نشان داد که با افزايش تراکم بوته٫ تعداد طبق در متر مربع٫ تعداد دانه در متر مربع و عملکرد دانه افزايش ولی تعداد دانه در طبق و وزن هزار دانه کاهش می يابد. افزايش تراکم بوته باعث پيدايش رقابت بين گياهان جهت عوامل محيطی و نياز های رشد می گردد که اين امر باعث کاهش قطر طبق ها و تعداد دانه توليد شده در هر طبق گرديده است. ولی در مقابل به واسطه افزايش تعداد طبق در متر مربع و تعداد دانه در متر مربع در کل کانوپی نوعی محدوديت منبع ايجاد گرديده که نتيجه آن کاهش وزن هزار دانه بوده است. زافارونی و اشنايدر در مطالعه خود به همين مو ضوع اشاره کرد و به يک همبستگی منفی و قوی بين تراکم بوته و تعداد دانه در طبق اشاره نموده اند. غروی نيز با کاهش تعداد دانه در طبق در اثر افزايش تراکم بوته اشاره کرده است و نتايج مشابهی توسط ساير محققين نيز گزارش شده است. همچنين با افزايش تراکم بوته بر تعداد دانه در متر مربع افزوده شد.هر چند با افزايش تراکم بوته از تعداد دانه در طبق کاسته شد ولی افزايش تعداد بوته توانست اين کاهش را جبران نمايد و بيشترين تعداد دانه در متر مربع در تراکم ۱۴۰ هزار بوته در هکتار به دست آمد و بيشترين سهم را در عملکرد دانه داشت. عملکرد دانه نيز با افزايش تراکم بوته افزايش پيدا کرد و بيشترين مقدار عملکرد دانه در تراکم ۱۴۰ هزار بوته در هکتار حاصل شد. محققين ديگری نيز به افزايش عملکرد دانه در اثر افزايش تراکم بوته اشاره کرده اند. همبستگی بين عملکرد دانه و تعداد دانه در متر مربع و تعداد طبق در متر مربع مثبت و معنی دار بود(به ترتيب 0/68 و 0/47). در اين مطالعه تعداد دانه در طبق٫ تعداد دانه در متر مربع٫ وزن هزار دانه و عملکرد دانه به طور بسيار معنی داری تحت تاثير رقم قرار گرفتند. بيشترين تعداد دانه در طبق و دانه در هر متر مربع به ترتيب به ميزان 958/9 و 7550 مربوط به رقم زاريا بود.اين رقم به دليل داشتن بيشترين تعداد دانه در طبق های خود توانسته است تعداد دانه در متر مربع زيادتری نيز توليد کند که با نتايج خارگاخارات و نيروال مطابقت دارد. ارقام يوروفلور و آلزان از نظر تعداد دانه در متر مربع يکسان بودند و تفاوتی نداشتند. در بين ارقام مورد مطالعه٫ بيشترين وزن هزار دانه مربوط به رقم آلزان بود. از طرفی تعداد دانه در طبق رقم فوق از دو رقم ديگر کمتر بود و به همين دليل مواد فتوسنتزی ساخته شده در گياه به تعداد دانه های کمتری منتقل شده که باعث بهتر پر شدن دانه ها و افزايش وزن هزار دانه گرديده است. اثر متقابل تراکم بوته و رقم بر عملکرد دانه معنی دار نبود. بدين شکل که ارقام زاريا٫ آلزان و يوروفلور در تراکم ۱۳۰ هزار بوته در هکتار به ترتيب عملکردی معادل ۲۹۷۴ ٫ ۲۶۰۹ و ۲۴۵۷ کيلوگرم بر هکتار داشتند.
نتيجه گيری:
حداکثر عملکرد دانه در بين سه تراکم مورد آزمون٫ در تراکم ۱۴۰ هزار بوته در هکتار حاصل شد و در بين ارقام مورد آزمون٫ رقم زاريا بيشترين عملکرد دانه را توليد کرد. بررسی اثرات متقابل تيمارها نشان داد که حداکثر عملکرد دانه مربوط به رقم زاريا تحت تراکم ۱۴۰ هزار بوته در هکتار بوده است٫ لذا اين رقم همراه با اين تراکم پيشنهاد می گردد. همچنین به علت کاهش قطر ساقه و قطر طبق در تراکم ۱۴۰ هزار بوته در هکتار٫ برداشت مکانیزه راحت تر صورت گرفته و استهلاک دستگاه های برداشت کم شده و پوسیدن بقایای گیاهی در خاک نیز سریع تر و راحت تر صورت می گیرد که از این نظر نیز تراکم فوق مناسب ترین تراکم می باشد.
